eitaa logo
𝑀𝒶𝒽𝓋𝒶
712 دنبال‌کننده
118 عکس
6 ویدیو
0 فایل
«هوالمحبوب» قلم‌ِذهن‌به‌حکم‌ِدل‌می‌نویسد. ‌‌|‌𝙃☫𝙈𝙀|🇮🇷 [برای همکاری: @M8a6si] نوشته‌هامتعلق‌به‌نویسنده‌می‌باشد‌وانتشارآن‌بدون‌ذکر‌نام اشکال‌دارد. . . . ولی‌اگه‌زیادی‌دلت‌خواست‌برداری، صلوات‌یادت‌نره:)*
مشاهده در ایتا
دانلود
ما تا آخرین نفس ایستاده‌ایم و تا آخرین قطره ِخون خود مقاومت خواهیم‌ کرد. -شهید‌مهدی‌زین‌‌الدین
خب خداروشکر آسمان خاورمیانه به تنظیمات کارخانه برگشت🌚🙌🔥
اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیَّکَ الفَرَج🌱
وقتی از خواب بیدار شدی، اولین کاری که کردی چی بود؟ واقعا یادت رفت سلام کنی به امام‌زمان‌-ع؟ یه سلام کوچیک شاید پنج ثانیه طول بکشه ولی می‌تونه کل روزتو متحول کنه. پس همین الان یه سلام بده به مولا...
از این‌جا باید فَرار کرد، رسید به آسمونیا.
𝑀𝒶𝒽𝓋𝒶
ـ گوشه‌ی دفترش نوشته بود: ± در این مدت، زندگی به گونه‌ای سپری شده است که می‌توانم سال‌ها بدونِ آنک
ـ گوشه‌ی دفترش نوشته بود: ± و شهدا کسانی که محبوبشان خدا بود و خود محبوب ِخدا بودند.
𝑀𝒶𝒽𝓋𝒶
جمله مشهور «انقلاب ما، انفجار نور بود» را مطمئنم همه ما شنیده‌ایم. و خیلی ها معتقدند که این جمله از امام‌خمینی-ره نقل شده. اما حقیقت اینست که مناخیم بگین نخست وزیر وقت اسرائیل، انقلاب ایران را ″زلزله و انفجار تاریخی″ نامیده بود. که یاسر عرفات در تاریخ ۲۶ بهمن در دیدار با امام-ره گفته بود «آنها می‌گویند زلزله‌ای رخ داده؛ ما میگوییم که انفجار نور روی داده.» و بعد به نام امام-ره مشهور شد.
اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیَّکَ الفَرَج🌱
𝑀𝒶𝒽𝓋𝒶
آقای بنی فاطمه می‌گفت که با رهبرشهید ملاقاتی داشته و به ایشون میگه ″آقا دعا کنید عاقبت بخیر بشیم!″ در جواب آقا میگه ″دعا می‌کنم خسته نشید؛″ دورت بگردم آقا؛ اره تو راست میگی چون توهم خسته نشدی انقدر جنگیدی و ایستادی که مشت گره کرده شهید شدی. اره آقا برامون دعا کن؛ دعا کن خسته نشیم. اگه هم شدیم دستمونو میگیری مگه نه؟
هدایت شده از دخترک اَشی مَشی:)
بچه ها ی نینی تو نزدیکان هستش،کل تایم جنگ و بمبارون رو تهران بودن. بعد این بچه قلبش از اول که بدنیا اومده ضعیفه؛ امروز صبح خواب دیده بمب خورده تو خونشون.الان حالش خیلی وخیمه تپش قلب گرفته بردنش بیمارستان. میشه براش دعا کنید؟!❤️‍🩹
پاهایم رمق یاری ندارند. رفقای محمد حسین دورش جمع شده اند. جلو نمیروم نمیخوام خلوتشان را بهم بزنم. گوشه ای کز میکنم و به رفقایش که مات مزار رفیقشان شده اند نگاه میکنم. یکیشان آخر از همه به دیوار تکیه داده است. حالش زیاد خوش نیست این را میتوان از نگاه نگران کناری هایش فهمید. یکهو قدِبلندش را راست میکند و می ایستد پای قبر محمد حسین، با دست محکم میزند تخت سینه ی قبر و داد میکشد: محمد حسین خیلی نامردی کجا رفتی بدون من ،محمد حسین در گوش حضرت عباس چی گفتی بردت تو که تک خور نبودی محمد حسین. با حرف هایش جگرم را به سیخ میکشد و کباب میکند. یکهو بغضش میشکند و به زانو می افتد بعد رو میکند به رفقایش و میگوید: پاشید بچه ها سینه بزنید شاید محمد حسین بلند شه. خودش هم زانو زده بر قبر خاکی محمدحسین دم میگیرد: ای شمع حرم خانه قربانی الوم عباس، جان لار سنَ پروانه قربانی الوم عباس ... -شهید محمد حسین سودی 👤 🌚از اعضای کانال مهوا