هدایت شده از عجم علوی | مهدی مولایی
اینترنتهایتان که وصل شد، با احتیاط وارد فضایمجازی شوید. در روزهایی که نبودید عدهای از شادی کشتهشدن کودکان ما در میناب رقصیدند و کمرشان را تکاندند. وقتی میناب را دوباره زدند، آرزو کردند که کاش مدرسهها باز بود و دوباره کودکانی تکهتکه میشدند. و خندیدند. اینترنتتان که وصل شد، خواهید دید که مردی از کشتهشدن سه سرباز آمریکایی تأسفخورد و به پرزیدنتشان تسلیتگفت ولی از قتل هزاران ایرانی ککش هم نگزید. وقتی اینترنت وصل شد خواهید دید که ترامپ نوشت ناو دنا در وضعیت جنگی نبود؛ ولی زدنش جنگ را بامزهتر میکرد. و دختر آن مرد برایش کامنت تنکیو گذاشت. اینترنشنالی که دنبال میکردید، از آمریکا میخواست که روی سرتان بمب بریزد. قطعهقطعهتان کند و عزیزانتان را بکشد. خواهید دید که دلشان برای اعراب حاشیه خلیجفارس سوخت و برای شما نه. ویدیوهایی خواهید دید که وقتی شهر و خیابان شما بمباران میشد و زنان و دخترانتان جیغمیکشیدند و پیکر همسایههایتان به خیابان میافتاد، عدهای خلبان را تشویق میکردند و برایش بوس میفرستادند. وقتی زمزمه ورود زمینی دشمن به خاک ما شد، عدهای برای شانههای پهن سربازان دشمن غشوضعف کردند و آرزو کردند که سربازهای آمریکایی انتخابشان کنند. حالا که اینترنتهایتان وصل شده، جنگ را برایتان وارونه روایت نکنند. ناگهان دلسوز شما نشوند. اینها آرزوی مرگ شما، جنگزدگی و آوارگی خانوادههایتان و ویرانی کشورتان را میکردند!
«مهدی مولایی»
@m_molaie110
و تنها کسی به حمایت از ایران برخواست دختری بود که از پروفایل هایش فهمیدم روسی و مسیحیست. او به بحث کردن با ایرانی ها پرداخت و جایی که اشکم را درآورد قسمتی بود که پرسید واقعا شما از بمباران شدن خانه تان خوشحالید و میخندید=)))
ترجمه: شما احمق هستید که کوکورانه از دوستان متهمان اپستین دفاع میکنید بدون اینکه از اهداف واقعی انها اگاه باشید. شما احمق هایی هستید که از سیستم شیاطین حمایت میکنید.
لطفاً ناشتا روزی ۷ عدد مویز بخورین، گردو بخورین، ماهی بخورین و جدول حل کنید.
کلا هر کاری که برای تقویت حافظه خوبه انجام بدید تا آدمهای وطنفروشِ دور و برتون رو فراموش نکنید.
اگر فکر کردید با حمله دوبارهی آمریکا به بندر عباس، آتش بس نقض میشه باید بگم که زهی خیال باطل :)
پسر همسایهمان مرغ و خروس دارد. صدایشان همیشه مهمان خانهی ماست؛ چه در طلوع صبح که با آوایی روز را باز میکنند، و چه وقتی که مرغش تخم میگذارد و پشتسرهم «قدقد» میکند و ما در انتظار آمدن فرزندش هستیم. من همواره والدینش را تحسین میکردم. چون معتقدم زندگی کنار حیوانات، شجاعت میبخشد و کودکی را شادتر میسازد...
دیروز که پسر همسایه را دیدم، با لبخندی بر لب گفتم: «خروست خیلی زیادی آواز میخواند، نه؟» پسر با آرامش تمام، بدون هیچ هیجانی گفت: «آره، میخواند... دیگر نمیخواند.» ذهنم جایی نرفت؛ پرسیدم: «چرا؟» گفت: «مرد.»
قلبم یک لحظه ایستاد. عمیقاً غمگین شدم. با صدایی لرزان، پرسیدم: «عزیزم... چرا مرد؟ ایوای!» خودم را آماده دلداری دادن به او در سوگِ خروسش کردم. اما او با ریلکسترین و بیتفاوتترین چهرهای که تا به حال دیدهام، گفت:«قربانیاش کردیم.»
در لحظهای، غم و خنده در چهرهی من آمیخته شدند. زبانم از کلمات بازمانده بود. طوری گفت انگار عادیترین و طبیعیترین کار دنیاست. سالی خروست را نگه داری، عاشقش باشی، همبازیت باشد و سپس در عید قربان، قربانی اش کنی.
در نهایت کلام خواستم این را بگویم که اری ما فرزندانمان را اینگونه تربیت میکنیم. گذشتن از عشق های مادی برای ارزش های معنوی بدون آنکه لحظه ای تردید کنند. و سربازانمان همان کودکان دیروز این روزها در کرانههای خلیج فارس بر روی قایقهای تندرو، در دل تلاطمهای آب بر بلندای اقتدار ایستادهاند و به پاسداری از این مرز و بوم جان را سپر کردند. و آبهای خلیج فارس بوی بهشت مردانی را گرفته که سر به سر، تن به مرگ می سپارند مبادا وجبی از کیان دین و وطن، به دست کفتاران حریص و متجاوز بیوفتد. چرا که خاک دادن در قاموس فرزند ایران نمیگنجد و این روزها آب های ایران همان خاک ایران است.
اگر مردید و ادعای شهامت میکنید قدم بر روی آبهای خلیج فارس گذارید تا هزاران سر قربانی مولایمان علی کنیم و از سرها سد بسازیم تا دست هیچکدامتان به ناموس ایران نرسد.
🌚@Mmahva