بچه های تیم ملی عملا دارن تو آمریکا میجنگن. باید از لحاظ ورزشی اماده باشن از لحاظ روانی اماده باشن و خودشون رو برای هر حاشیه و اذیتی از جانب کشور میزبان و وطن فروش های ایرانی آماده کنن؛ تیم ملی امسال سرباز خط مقدم کشور ایرانه.
میگن همه داستانهایِ کربلا خیالیِ و شما دیوونهاید که باور میکنید و اشک میریزید!!
عمیقاً دلم میخواست خیالی بود؛
که عمه زینب در کربلا نمیبود:))))
𝑀𝒶𝒽𝓋𝒶
خانوم جان ما هم مثل شما مصیبتزدهایم... ما هم امسال، امام از دست دادیم. ما هم مانند تو، اندوهمان را
ما امسال، کربلا را نه در صفحاتِ کهنِ کتابها، که در میانِ غبارِ جنگ و در میانِ خاکِ داغدارِ ایرانمان یافتیم. ما امسال، کربلا را به چشم در کوچههایمان دیدیم؛ در چهرههایِ داغدار اما شجاعِ مردم، در تیرهای خمیده اما ایستادهیِ خیابان و در چشمهایِ ترسیده اما امیدوارِ کودکان. کربلا امسال، از میانِ خیابانهای ما گذشت و در تمامِ خانههایمان نشست...
داستان رقیهیِ حسین، ۱۶۸ بار در میناب و علیاصغرها در تهران به شهادت رسیدند. ما همیشه قصهی مصیبتها را میشنیدیم، اما انگار از درکِ عمقِ آنها عاجز بودیم؛ مثل کودکی که صدای باران را میشنید، اما معنایِ خیس شدن را نمیدانست. اما امسال... ما با پوست و با جان، سنگینیِ این سوگ را به دوش میکشیم.