مــــن ؛
ᯓStar
روزی که جنگ شد، یعنی ۱۴۰۴/۱۲/۹ نشسته بودم روی زمینه کلاس و با رنگ مشکی ستاره میکشیدم.
مــــن ؛
روزی که جنگ شد، یعنی ۱۴۰۴/۱۲/۹ نشسته بودم روی زمینه کلاس و با رنگ مشکی ستاره میکشیدم.
احتمالا اگر یه روزی دوباره مسیرم به مدرسه و کلاسمون خورد عکسشو براتون میگیرمو میفرستم.»
هدایت شده از چای و ایوون
خب بیخیال فعلا یکم چای
بعدا تصمیم میگیریم کی باید تموم شه..
مــــن ؛
ای وای،دوباره به خود خندگی مزمن دچار شدم، به در نگاه میکنم خندم میگره وسط شام یهو زدم زیر خنده الان
میشه برگردم به امروز و این حس؟
[ لطفاً ]
خستم،بی حال،طوری که اون بچهای که نمیدونم کیه ولی میشناسمش خیلی یهویی و رندوم گفت چرا انقدر بی حالی ـ
مــــن ؛
خستم،بی حال،طوری که اون بچهای که نمیدونم کیه ولی میشناسمش خیلی یهویی و رندوم گفت چرا انقدر بی حالی
طوری خستم که حتی نمیدونم چطوری درستش کنم.
مــــن ؛
طوری خستم که حتی نمیدونم چطوری درستش کنم.
یکی از دلایلی که خودمو میبستم به باشگاه همین بود؛یک وقت هم خالی نمیزاشتم ـ صبح،شب ـ روزای فرد،روزای زوج ـ کلا به حدی بود که عاشق خستگی بعد از باشگاه میشدم،جوری که شبا نمی خوابیدم،بی هوش میشدم.»
مــــن ؛
یکی از دلایلی که خودمو میبستم به باشگاه همین بود؛یک وقت هم خالی نمیزاشتم ـ صبح،شب ـ روزای فرد،روزای
نه وقتی داشتم برای فکر کردن نه وقتی برای افسردگی حتی وقتی برای اهنگ گوش دادنو... کلا عالی بود،عالی.