خستم،بی حال،طوری که اون بچهای که نمیدونم کیه ولی میشناسمش خیلی یهویی و رندوم گفت چرا انقدر بی حالی ـ
مــــن ؛
خستم،بی حال،طوری که اون بچهای که نمیدونم کیه ولی میشناسمش خیلی یهویی و رندوم گفت چرا انقدر بی حالی
طوری خستم که حتی نمیدونم چطوری درستش کنم.
مــــن ؛
طوری خستم که حتی نمیدونم چطوری درستش کنم.
یکی از دلایلی که خودمو میبستم به باشگاه همین بود؛یک وقت هم خالی نمیزاشتم ـ صبح،شب ـ روزای فرد،روزای زوج ـ کلا به حدی بود که عاشق خستگی بعد از باشگاه میشدم،جوری که شبا نمی خوابیدم،بی هوش میشدم.»
مــــن ؛
یکی از دلایلی که خودمو میبستم به باشگاه همین بود؛یک وقت هم خالی نمیزاشتم ـ صبح،شب ـ روزای فرد،روزای
نه وقتی داشتم برای فکر کردن نه وقتی برای افسردگی حتی وقتی برای اهنگ گوش دادنو... کلا عالی بود،عالی.