«برای تو چه بگویم؟ بگویم زخمم آنقدر عمیق شده که میتوان در آن درختی کاشت؟ بگویم غمگینم و مرگ کاری نمیکند؟»
ما بیش از آنکه بخاطر آنچیزی که شده غمگین باشیم، بخاطر آنچه که میشد بشود و نشده غمگین هستیم.
او را برای معالجهی جنون به آنجا سپرده بودند.
به نظر من دیوانه نبود؛ بلکه بیاندازه رنج کشیده بود. تمام دردش همین بود و بس.