مبهم
بابا لنگ دراز عزیزم خواستم که بدانید سخت مشتاق دیدارتان هستم.
بابا لنگ دراز عزیزم
من دوستتان دارم
حتی اگر جواب نامه هایم را ندهید
حتی اگر از تمام شما، فقط و فقط سایه تان را داشته باشم!
میگویند هر جور شده از وطن برو. برو یک جایی که اینجا نباشد، شبیه اینجا نباشد، خیابانها و کافهها و آدمهایش بوی اینجا را ندهند. برو لااقل یک هوایی به کلهات بخورد. اما چقدر حیف که نمیفهمند وطن درست وسط سینهی آدمیزاد است.
وطن صاف نشسته وسط قلب آدم.