گفتم چند دقیقه این جا بنشین و به من تکیه بده،
گفت کارم از تکیه گذشته، دلم میخواهد توی بغلت بمیرم.
-عباسمعروفی
مبهم
براي رویِش دوباره برایتُ
@thenimbuss@thenimbuss آخرین بار.. چهرازی.mp3
زمان:
حجم:
2.6M
براي آخرینها
برایتُ
یک کاغذ سفید را؛
هر چقدر هم که سفید و تمیز باشد کسی قاب نمیگیرد.
برای ماندگاری باید حرفی برای گفتن داشت.
-جایی برایم گوشهی دلت بگذار
جایی که جای هیچ کس نیست.
همان گوشهی خالی دلت
که هیچ کس پیدایش نمی کند،
آنجا را برای من کنار بگذار.
«دلم تا برایت تنگ میشود؛
مینشینم ، اسمت را مینویسم، مینویسم ، مینویسم
و بعد میگویم :اینهمه او! پس چرا دلتنگی؟»