مُبتَلا | 𝐌𝐨𝐛𝐭𝐚𝐥𝐚
_
بیم است که سودایت دیوانه کند مارا
در شهر به بدنامی افسانه کند مارا..
توبه کردم که دگر شعر نگویم ز فراق
روضه خوان گفت حسین ، توبه ما ریخت بهم (:
مُبتَلا | 𝐌𝐨𝐛𝐭𝐚𝐥𝐚
شب بود هوای ِکربلا عالی بود ؛
در مصرع قبل جای ِما خالی بود ..