eitaa logo
معین 🇵🇸
636 دنبال‌کننده
349 عکس
57 ویدیو
22 فایل
﷽ 🦋💍 ✍️ گاهی دل دست به قلم می‌شود و بـه روے کاغذ خوش‌رقصے می‌کند : #معین _ معین ؟! : یارے کنندهــ. •| امید است معینِ معینِ جهانیان باشیم . . . https://daigo.ir/secret/SeyedMoein حرفامون : @Mosahebat_Shagerdha «صرفا جهت آرشیوِ سیاهی‌های کاغذ...»
مشاهده در ایتا
دانلود
. چـه زود رقـیـه‌ات پـیـر شـد .. 🏴 🥀
. عاقبت در دامن عشق حسین جان دادند .. 🏴 🥀
پخش زنده
فعلا قابلیت پخش زنده در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
مجلس روضه سیدالشهداء 🥀 🎙️ | با نوای کربلایی وحید حامدمقدم شب چهارم 🏴
. « إرفَع رَأسَك » آغـوش تـو بـاز اسـت حـسـیـن . . . 🏴 🥀
. اگرچه کودکم اما معین تو هستم .. 🏴 🥀
پخش زنده
فعلا قابلیت پخش زنده در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
مجلس روضه اباعبدالله 🥀 🎙️ | با نوای حاج امیر کرمانشاهی شب پنجم 🏴
. در آغـوش عـمـو خـوابـش بـرد . . . 🏴 🥀
. ششمین شب شده و سائل دست حسنم .. 🏴 🥀
b04d312c0b6811850aa0cc4a24981d9atvjg9r11x6z45lg.mp3
32.52M
قدیمی‌های شاگرد استاد می‌دونن که من چند ساله شب حضرت قاسم رو با این می‌گذرونم؛ پس به رسم هر سال... التماس دعای مخصوص 🖤 🏴 🥀 💠 @shagerde_ostad
. و گفت قاسم‌بن‌الحسن : شهادت است ، أحلےٰ مِنَ العسل . . . 🏴 🥀
. بعد از او گهواره‌ها حال پریشان داشتند .. 🏴 🥀
. بـراے شش‌ماهه ، سه‌شعبه لازم نبود... 🏴 🥀
پخش زنده
فعلا قابلیت پخش زنده در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
روضهٔ 🥀 به نفس کربلایی حسن کاشانی شب هشتم 🏴
202030_1265614406.mp3
36.48M
🎙️حاج مهدی رسولی 🏴 🥀
. جـوانـان بـنےهـاشـمــ بیایید ، عـ‌لـ ـ‌ـی‌ها بـر در خـیـمـه رسانید ... 🏴 🥀
. تـیـرهایی کـه بـه مـشـکـش خـورد ، جـانـش را گـرفـت ... 🏴 🥀
. ای ماهِ شب‌های حرم ، اهل حرم ، بعد تو علمدار ندارند ... 🏴 🥀
. خورشید می‌رود که شود روشنای راه ... 🏴 🥀
. روضه‌های حسین شعر نمی‌خواهد ، لغت کافی است ؛ خنجر ، انگشتر ، نعل تازه ، نیزه‌ها .. 🏴 🥀
. انسان‌ها گاه و بیگاه برای سرمایهٔ نداشته‌شان برنامه‌ریزی می‌کنند اما من هربار که شمیم دل‌ربا لاله هوش و حواسم را می‌رباید به آن فکر میکنم... همچون کودک دست‌فروشی که دست بر کلاه گرفته به آسمان‌خراش بالای سرش نگاه می‌کند و می‌گوید: می‌تواند بهتر از اینها باشد... از آرزوهایم مانند خاطره صحبت میکنم؛ در تنگ خود تور صیاد و تیزی دندان را گذرانده‌ام! سر از خاک در نیاورده به سرو می‌خندم! کابوسی در لباس رؤیا هستم و با چشمانی باز به خوابی عمیق فرو رفته‌ام! غرور من این را کنار آن گذاشته است... جهالت من راکب و مرکب و راه و چاه را بر من پوشانده است... من آنها را بر اسب سفید و خود را سوار بر کف پاهایم نمی‌بینم! سرخی لاله کجا و خواری خار کجا؟! بین ما سال‌ها و فرسنگ‌ها فاصله‌هاست... اما آنهایی که بر روی عرش پرواز میکنند، پریدن را به ما خواهند آموخت، اینگونه ره صد ساله را به یک شب طی خواهیم کرد... دستان خالی‌ام را به سمتشان دراز کرده‌ام و چشم امید به آنها دوخته‌ام... «رؤیای دست‌فروش» ✍️ ۳ آذر ۱۴۰۱
. اولین متن طولانی‌‌ای بود که نوشتم ؛ قلم هنوز تاتی تاتی می‌کرد .. براش حدود یک هفته وقت گذاشتم و شد جزو عمیق‌ترین متن‌هایی که تا حالا نوشتم .. به حدی که تقریباً تمام جمله‌هاش معنای خاص خودش رو داره و اکثر کسایی که این نوشته‌ رو خوندن متوجه منظورم نشدن ! ( احتمالا شما هم متوجهش نمیشین .. ) خیلیا می‌گفتن این مشکل متن‌های منه ! باید طوری بنویسم که همه‌فهم باشه و .. اما من عاشق این ویژگی نوشته‌هام بودم ! « گاهی برای فهمیدن‌شون نیازه چندین‌بار خونده بشن ، و حتی شاید درنهایت باز معنایی در پس نوشته‌ها باقی بمونه .. » .
. فی‌المثل ، می‌تونین بگین موضوع این نوشته چیه ؟! درمورد چی نوشته شده ؟! https://daigo.ir/secret/SeyedMoein .