ز کویت رفتم و الماس طاقت بر جگر بستم
تو با اغیار خوش بنشین که من بار سفر بستم
- صائب تبریزی 🖤⛓
''حصار''
_☆_ ''حصار''
بعد از تو به تصویر تو خو کرده نگاهم
بیچارهام آنقدر که همصحبتم این است!
- حسینِ دهلوی🩵🌊
بیروی ِ تو چای از دهن افتاد فدای ِ نظرت؛
میشود چشم بگشایی و کمی قند دهی؟ ☕️◟ 💗𓍯 ִֶָ𓂃
کیست این مَن؟این منِ با مَن ز مَن بیگانه تر
این منِ مَن مَن کُنِ از مَن کمی دیوانه تر؟