ما از همان اول عزادار بودیم ، ولی نه عزادار مجازی!
عزادار تک تک مدافعان امنیت بودیم
عزادار تمام رهگذرهایی که به ناحق کشته شدند بودیم
عزادار فرزندان فریب خورده ی این کشور بودیم
برای احیای فرهنگ اسلامی نیمه شعبان را برگزار کردیم
و برای نشان دادن اتحاد مردم در ۲۲ بهمن راهپیمایی کردیم
و به یاد تک تک شهدای جان باخته این حوادث هم بودیم
بعد از تمامی این حوادث ، بعد از ۴۰ روز
نه آمریکا در دفاع از جانباختگان حمله کرد
و نه آن بخت برگشته فراخوانش را گردن گرفت
و حتی به پر پر شده های این وطن لقب تلفات داد!
با تمام این آشوب ها در آخر
تنها کسی که تمام این جانباختگان را
فرزندان همین کشور دانست
و عزادارشان ماند
همان کسی بود که او را دیکتاتور خواندند !
ما از همان اول عزادار بودیم ، اما عزادار واقعی!
مُنیب /
بر طبق همون شعارهای دیروز[هریهنفرکشته شه،هزارنفرپشتشه]
یک حکومت در آشوب فقط درصورت اینکه بخواد به خودش پایان بده و قصد خودکشی داشته باشه باید آشوب گر رو بکشه وگرنه کشتن اونها فقط به تعدادشون اضافه میکنه!
سه تا کلمه ،
خوابم برد . کسی صدام نزد . جا موندم
انگار یکی زندگیمو طلسم کرده رو این دور باطل ،
انگار از ریز و درشت زندگیم خیلی وقته جا موندم ...
مُنیب ؛
سه تا کلمه ، خوابم برد . کسی صدام نزد . جا موندم انگار یکی زندگیمو طلسم کرده رو این دور باطل ، ان
بله و الان نشستم وسط خونه به خاطر این اتفاق مسخره گریه میکنم
مُنیب ؛
*
خیلی وقت بود به اتمام رسیده بودم
حوصله و انرژی قبل را نداشتم
ثانیه هایم بیهوده میگذشتند
افکارم هرلحظه زجرکشم میکردند
تمام نمیشد باید تمام میکردم
اما دلبستگی هایی عمیق این اجازه را صادر نمیکردند
منتظر یکجرقه بودم برای بریدن از انها
جرقه ای که وجودم را از خشم به آتش بکشد
بند دلبستگی هارا بسوزاند
خاکستر من را هم در گوشه کناری دفن کند .
نمیدانم /
مُنیب ؛
هرموقع تا لب پرتگاه میرم
هرثانیه ای که فکر میکنم دیگه همهجا تیره و تار شده
هر لحظه ای که فکر میکنم دیگه امیدی وجود نداره
بازم یه باریکه ی نوری راه خودش رو پیدا میکنه
و گوشه ی چشمم رو روشن میکنه ..
شاید این همون معجزه هایی که
من فکر میکنم وجود ندارند :)))
شاید اینجا همون باریکه نور همیشگی ...
لبهپرتگاه /