eitaa logo
مُنیب ؛
1.1هزار دنبال‌کننده
348 عکس
110 ویدیو
3 فایل
مملکت خودگردان مُنیب* پارادوکس‌پرومکس.نامعلوم‌الحال منتشرکننده‌عکس‌ونقل‌‌های‌بی‌تکرار شیفته‌‌چایی‌وگوهرشادوَمبینایی‌که‌منیب‌شد. هرگونه‌نقدوانتقادونهی‌ازمنکر وکپی‌برداری‌خلاف‌‌مقررات‌ وپیگردالهی‌ازجمله‌لگد‌درسر‌پل‌صراط‌دارد! من؟ @Monib_84 از؟1399/09/09
مشاهده در ایتا
دانلود
مگر بهشت جایی به غیر از اینجاست؟.. جایی که صدای نقاره اش زنگاره های دل را میلرزاند آجر به آجر گنبدش جایگزین شکسته های دل میشود برق ضریحش میشود ذوق از دست رفته این روزها چایی اش میشود شیرینی تلخی این روزگار خادمانش یادآوری میکنند هنوز مهربانی در این دنیا باقی است کنج دنج های صحن ها میشود آغوشی که منتظرش بودیم و اشک های چشمانمان میشود آرامشی که برای داشتنش صبر و قرار نداشتیم اینجا آسمان آبی تر است مردمانش مهربان تر اند اینجا هنوز مارا فراموش نکرده اند اینجا هنوز مارا به یاد می آورند اینجا هنوز ثانیه ای قبل از فروپاشی مارا در آغوش میگیرند که مبادا لحظه ای احساس بی پناهی نکنیم مگر بهشت جایی غیر از اینجاست؟!.. - پناه آخر - مُنیب مشهدالرضا ، ۱۴۰۴/۰۱/۳۰
داشتم با یه نفر صحبت میکردم بهم گفت ولی بعد این اتفاقا خیلی بزرگتر شدی خیلی تفکرت نسبت به زندگی منطقی تر شده ، گفتم آره ولی هیچ وقت اندازه الان ناراحت نبودم هیچ وقت اندازه الان تو شوک نبودم هیچ وقت فکر نمیکردم یه روزی تو این سن به این حد از شکستگی برسم فکر نمیکردم آدما انقدر بی رحم باشن که تو با تمام وجود دوستشون داشته باشی و جلوی چشمات قلبت رو تیکه تیکه کنن فکر نمیکردم تو این سن شبایی رو بگذرونم که از شدت جنون به مرگ فکر کنم تصورش رو نمیکردم که تو این سن انقدر نسبت به آدما بی اعتماد بشم ولی آره به قول شما من بزرگ شدم خیلی بزرگ تر از سنم نمیدونم چه مدتی طول میکشه از این شوک دربیام و به زندگی عادی برگردم ولی برمیگردم گاها خنده ام میگیره که ذهنم تو اوج بدبختی ها بازم امیدواره و میگه هنوز زندگی ادامه داره دختر جمع کن خودتو .. شاید این اتفاق شدیدترین غمی بود که تا به الان تجربه کردم شاید هنوز هیچ راهی برای تموم شدنش پیدا نکردم ولی به قول معروف پایان شب سیه سپید است ! - تاسیان ، منیب
امشب مثل تمام شب هایی که اکثر وقتم رو به نشخوار فکری اختصاص میدم بین فکرام به این نتیجه رسیدم که آدما به طور ناخودآگاه از کسی که وایب منفی و ناامیدی داره دوری میکنن ، من نمیخام از اون دسته آدمایی باشم که وایب ناامیدی دارن و تمام زندگیشون به اثبات اینکه زندگی داره رو دور بد پیش میره میگذرونن باشم ولی یادم نیس از کی تو این چرخه گیر کردم خیلی دست و پا زدم بیرون بیام یا حداقل اون اوایل تظاهر میکردم که چیزیم نیس خوبم و میخندیدم و واقعا هم داشت خوب پیش میرفت ولی از یه موقعی به بعد دیگ حتی نتونستم تظاهر کنم گفتم خب شاید با رنگی پوشیدن و اینکه یکم به خودم برسم حل میشه ولی بازم نشد و انگار اون نقاب واسه همیشه از رو صورتم برداشته شد و الان یه دختر ناامید و خسته نمایان شده که هرشب یه گوشه پای شیشه شکسته های دلش داره گریه میکنه ، اینارو نگفتم که بگم تظاهر کردم که آدما پیشم بمونن ، نه! تظاهر کردم که حداقل بین غم های زندگیشون این روحیه من باعث تشدید ناراحتی هاشون نشه ، اگه نه که مارو چه به ارتباط اجتماعی من همین که صبح تو آینه به خوم نگاه میکنم دیگ اخرین حد ارتباط رو گذروندم و مهر تایید افسرشم خورده گوشه پرونده ام ، کاش میتونستم یه مدت زیادی از همه دور بشم حداقل واسه خودم بسوزم و بسازم نه اینکه بقیه متوجهش بشن ولی خب هیچ وقت همه چیز طبق خیالات من پیش نرفته و تو واقعیت من باید هرروز با خیلیا در ارتباط باشم ، میترسم تهش انقدر اوضاع وخیم شه که بالاجبار بقیه زندگیمو برم گوشه تیمارستان و اونجا از ادما دور بشم که یه وقت به خاطر این درگیری ها اذیت نشن ... کاش این سگ سیاه افسردگی زودتر پاچه شلوار مارو ول کنه تا روزگارمون کامل سیاه نشده! -تجزیه‌شده‌توسط‌تفکرات‌شبانه / منیب
این چند تا متن از کانال قبلی که لینکش تو اولین پیام همین کانال هست ، خواستم اینجاهم بمونن به یاد وقتایی که قشنگ تر مینوشتم .
احتمالا تو کابین جنگنده ها وقتی میاد رو اصفهان و تهران ، بزن که خوب میزنی پخش میکنن .
صدایی که از رادیو جنگنده های اسرائیل پخش میشه : تو خلبان برتری بزن که خوب میزنی کودک کشِ محشری بزن که خوب میزنی به قلب کودک ضعیف بزن ‌که خوب میزنی
عمرم رو عمرتون جناب جمهوری اسلامی🇮🇷.