از سیزدهی که در آخر عاقبت بخیرانه به در شد ..
۱۹/
مُنیب ؛
از سیزدهی که در آخر عاقبت بخیرانه به در شد .. ۱۹/
تا ابد میتونم به دکور تولدی که امروز با کمترین امکانات سرهم کردیم بخندم ، به هرگوشه عکس نگاه کنید حتی بالا سر متولدین یه سوژه پیدا میشه :)))))
امشب یه ابتکاری به خرج دادم و موقعی که سر چهارراه پرچم تکون میدادم هندزفریم رو با صدای بلند گذاشتم تو گوشم ، هرماشینی رد میشد که فحش بده اینجوری بودم که پارررره کن حنجرتو فشاری که صدات به گوشام نمیرسه پشمک✨✨
میگفت شما خیابان هارا بیخودی شلوغ میکنید مگر چقدر به حسابتان واریز میکنند که هرشب اصرار دارید در میدان حاضر شوید؟
دلم میخواست بگویم کاش خیابان ها همیشه اینجور شلوغ باشد ، پر از ایرانی هایی که در رگ هایشان خون غیرت میجوشد و با افتخار پرچم این سرزمین را به یاد علمدار بالا نگه میدارند ، پر از انسان های دین دار و آزاده ای که از ظلم بیزارند و وطن را همچون مادرشان میدانند ، کسانی که لحظه ای از تجاوز به خاک میهنشان خوشحال نمیشوند و برای این مرز و بوم جان و مالشان را فدا میکنند ، نه تنها پول نمیگیرند بلکه از سرمایه خودشان برای برپایی این مراسمات هزینه میکنند ؛ این ملت ، ملت مقاوم و حماسه ساز است .. ملتی با تمدنی ۲۵۰۰ ساله که هیچگاه در برابر ظلم کوتاه نیامده ، دلم میخواست بگویم به قول جناب چاوشی دنیا فقط لب و دهن است آن کله زرد قرار نیست تو را نجات دهد ، علاج در همین وطن است!
افتخار/