توصیف خاصی برای این دو شب ندارم ، فقط یادم دو شب پیش داشتم بابت اینکه چرا نمیشه چرا این غم دست از سر من برنمیداره چرا هیچکس نیست و همه اینا به زمین و زمان گلایه میکردم حتی بابت اینکه نمیتونم اینارو به کسی بگم هم ناراحت بودم و یه لحظه ذهنم رفت سمت این که تا خدا بنده نواز است به خلقش چه نیاز! از اون لحظه به بعد خوب رقم خورد از گلی که شب اول یهوی به دستم رسید تا آویز موبایلی که دوستم بهم داد و از همه اش عجیب تر دیشب تونستم ساعت ۱ نصف شب از نجف آباد بریم گلزار شهدای اصفهان ... خدایا تو چی بودی که من دست کم گرفتمت ....
برونریزیغمبادهایماندهبرگلو /
همیشه یاد گرفتیم بابت اتفاقات سیاسی که مخالف نظر ما هستن فقط غر بزنیم ، چرا یه بار جمع نمیکنید اون سلول های تحتانی از هم گسسته شده رو و چند تا تحلیل و کتاب بخونید که اگر نظر شما درسته بتونید به بقیه اثباتش کنید و روند فکری جدیدی رو ببرید جلو؟ فقط غررررررررررررر
اقای همتی رو به عنوان سوغات ایران در پایان مذاکرات تحویل بدید و برگردید شاید اینجوری بتونیم به دلار امریکا خدشه وارد کنیم