خدایا به فریادمان برس که از خودمان بگذریم
که از هوس ها و شهوت هایمان،
از قفس های تنگ و تاریک
و لانه های خالی از محبتمان بگذریم
از تنگی روحمان، از حقارت اندیشههایمان،
از دنائتها و رذالتهایی که اسباب خجالت
خودمان و بچههایمان است بگذریم ..
خدایا، به دادمان برس!
که ذلیلیم، ذلیل اسارتِ تنهای خاکشدنی خویش
و شهوتهای خویش، و خودپرستیهای خویش
و آرزوهای حقیر و آلودهی خویش ..
خدایا، به فریادمان برس، به فریادمان برس
به فریادمان برس، و کاری نکن
که بیش از این شرمنده در حضور تو باشیم ..
باسرودخوانِجنگ درخطهیناموننگ
صفحه چهل / نادر ابراهیمی
پدر، امروز میگوید:
خودتان را به آب و آتش بزنید.
غصهی لانه و باغ و بهار را نخورید.
لانه، باز ساخته خواهد شد
درخت، باز کاشته خواهد شد
شرف، اما، اگر برود، در تاریخها مینویسند،
و وقتی نوشتند، با مرکبی مینویسند
که خیلی سخت پاک میشود:
با مرکب تجزیه، با مرکب معاهدهیگلستان
و ترکمنچای .. بامرکبی از خون سرداران و سربداران
ای برادر، به بختک ظلمتی که امشب
روی باغ تو افتاده فکر نکن
به عطر ظلمتی که اگر یک لحظه غفلت کنی
از راه خواهد رسید بیاندیش!
به خانه فکر نکن
به تاریخِ خانه فکر کن!
باسرودخوانِجنگ درخطهیناموننگ
صفحه چهلوهفت / نادر ابراهیمی
فردا و پس فردا و پس فرداش و پس فرداترش امتحان دارم
و با خیال آسوده ای ک انگار یه پیرزن ۶۰ ساله ام
که منتظر اومدن نوه هامم نشستم به در نگاه میکنم