«🌝ماه و خورشید 🌚»
Part3
-------------------------
#گندم
نیلا راه افتاد و ۲۰ دقیقه بعد رسیدیم و رفتیم و سرجامون نشستیم و شمارش معکوس شروع شد
۳،۲،۱
و حامیم اومد
#حامی
و ۱،۲،۳ با آی ستاره وارد شدم
آی ستاره پشت کدوم ابری...
و نوبت به حرف زدن با فنام بود
حامی:سلام به همه
همه:سلام
حامی:امیدوارم که حالتون خوب باشه بریم به ادامه کنسرت
و کنسرت تموم شد و نوبت عکس گرفتن با فنا شده بود
#گندم
نیلا چون کد داشت میخواست عکس بگیره که البته گفت منم با حامیم بگیرم
و من هم گرفتم و نیلا دسته گل رز سفیدش رو بهش داد
و بلاخره نیلا من رو رسوند خونه هوف بلاخره به تختم رسیدم
لباسام رو عوض کردم و لباس خونگیم رو پوشیدم خیلی خوشگله لباس خونگیم خوب خوب بریم بخوابیم به ۳ نرسید که خوابم برد
#حامی
بلاخره رسیدم خونه وای که چقدر خستم بگیرم لباسام رو عوض کنم بخوابم
آخیش لباسام رو عوض کردم و خوابیدم
نویسنده : مشکات 🌀🛐
طراح:رزا 🌀🛐
🌝𝓶𝓪𝓱𝓸 𝓴𝓱𝓸𝓻𝓼𝓱𝓲𝓭🌚
«🌝ماه و خورشید 🌚» Part3 ------------------------- #گندم نیلا راه افتاد و ۲۰ دقیقه بعد رسیدیم و رفتی
تقدیم نگاهتون
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_28oi9w6&btn=ماه.و.خورشید.🌚
نظراتتون رو توی ناشناس بگید🛐🌀
عالییییی بود ولی اگه پارت ها رو تتد بزاری
تعداد افراد کانال بیشتر میشه
🌀🛐
مشکات:مرسی عزیزم چشم
سلام بچه ها من برای مسافرت به مشهد اومدم و نمیتونم پارت بدم اگر حرفی دارین توی ناشناس بگید با تشکر 🙏🏻
پارت پارت پارت پارت پارت
-------&----------&-&-----------&-----
مشکات:درخواست های بالا باید داشته باشید
«🌝ماه و خورشید 🌚»
Part4
-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ--ــ-ـ--ـ-ـ-ـ-ـ--ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ--ــ-
#گندم
صبح از لای پرده آفتاب به صورتم خورد و باعث شد از خواب بیدارم شم و رفتم پایین و دیدم پانیذ داره صبحانه میچینه
گندم:سلام صبح بخیر آجی
پانیذ:سلام سلام صبح تو هم بخیر
گندم:دانیال کجاست؟)
پانیذ:خواب
گندم:بریم بیدارش کنیم 😈
پانیذ:آره بریم😈
#پانیذ
رفتیم یه سطل پر آب یخ کردیم توش هم تیکه های یخ گذاشتیم و رفتیم بالا سر دانیال
گندم:۱،۲،۳
و آب رو ریختیم روش ولی هیچ تکونی نخورد و گندم تکونش داد ولی هیچ تکونی نخورد
گندم:دانیال«بغض»
دانیال:پخ😈🤣
گندم :دانیال تر..تر...ترسیدم:«با گریه خیلی شدید»
دانیال:آجی آروم باش
#دانیال
گندم رو توی بغلم گرفتم و همینجوری گریه میکرد و دیدم که پانیذ یه گوشه وایساده انگار منتظر بود من بغلش کنم
دانیال:پانیذ تو هم بیا بغلم
و پانیذ بدو بدو اومد توی بغلم و در آخر هر دوتاشون خوابشون برد و گذاشتمشون روی تختم و رفتم پایین
نویسنده:مشکات🌀🛐
طراح:رزا 🌀🛐