از اعماق وجودم دلم میخواد برای مامانم کاری بکنم تا بابت همه وقت هایی که میتونست کاری برای خودش بکنه ولی برای من کرد تشکر کرده باشم.
هدایت شده از عَمـار .
من تکلیفم مشخص شد؛ جاموندم.
عمود ۱۴۰۷ وقتی چشمتون افتاد به حرم
حضرت عباس یادم کنید.
روزهایی هم هست که دلت نمیخواهد یک وجب تکان هم بخوری چه به اینکه بلند شوی و برای نداشته هایت بجنگی.
من نمیتونم حرف هامو در غالب کلمه بیان کنم، ولی به جاش به کتابها پناه میبرم و خودمو تو کتاب خوندن خفه میکنم.
هروقت احساس کردی باید از همهجا غیب بشی، دقیقاً همون لحظهایه که عمیقاً لازم داری پیدات کنن.