تو نمیدونی که من چه حرف هایی رو نزدم و چه احساساتی رو بروز ندادم و به جاش فقط نقاشی کشیدم.
هدایت شده از . جایِبوسه .
نزدیکی، چون لبهایم به من
دوری، چون بوسهای که هرگز نمیرسد ..
یه روزی ناگهان جوری مثل پدر و مادرت رفتار میکنی که گویی هرگز از آن رفتار متنفر نبودی.
هدایت شده از خیآلِخوش.
«هیچوقت نشد که کنارِ هم لم بدیم و به آسمان خیره شیم، من درخشانترین ستاره رو انتخاب کنم و تو منو انتخاب کنی، چون من هیچوقت ستارهی درخشان زندگیت نبودم، درواقع، من هیچچیز و هیچوقتِ تو بودم و تو، همهچیز و همیشهی من.»
در کنار تو بودن، یکی از سخت ترین کارهاییه که انجام دادم.
منم که عاشق کارهای سخت.
از خودمم متنفرم که وقتایی که دارم از ناراحتیم حرف میزنم، لرزش صدام و اشک تو چشمام باهام لجبازی میکنن و همچی رو خراب میکنن.
هدایت شده از . جایِبوسه .
کاش میتوانستم در نامهای مفصل برایت بنویسم چقدر خسته و کلافهام و مدام اشک میریزم. دیگر از زندگی سیر شدهام، دوست دارم خودم را بکشم و در قعر جهنم تنها بمانم ..