‹مُرهَق›
دلم کسی رو میخواد که برام شعر بخون- یا حداقل مشاعره کنیم. وای- تنهایی نصف شب بهم حمله کرده.
و البته حرفهام رو بفهمه و دربارش حرف بزنیم.
از اینکه تهِ حرف ها قربون صدقه و سلام خداحافظ باشه بدم میاد.
که این روزا تهش همین شده.