نیازمندم برم کربلا دوباره هوای کربلا بخوره به سرم انرژی بگیرم و بعدش به زندگیم ادامه بدم !
مُتوهم!
نیازمندم برم کربلا دوباره هوای کربلا بخوره به سرم انرژی بگیرم و بعدش به زندگیم ادامه بدم !
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
اولین قدم را که برمیدارم نگاهم قفل دخترکی میشود که خوراکی اش را از زیر میز درآورده تا یواشکی آن را بخورد . دخترکی که با دوستش بر روی صفحه ایی که پر از نقطه شده است بازی می کند. دخترکی که به خاطر قولی که به مادر داده است درحال گوش دادن به تدریس معلم است.دخترکی که سر بر روی نیمکت گذاشته و چرت میزند . دخترکی که با تذکر معلمش سکوت کرد تا نظم کلاس را به هم نزند . دخترکی که لی لی کنان از روی دایره های سفید رنگی که برای صف دانش آموزان است می پرد تا به کلاس برسد. دخترکی که با چشمانِ ستاره باران برگه امتحانی که بر رویش با خطی درشت و زیبا نوشته شده خیلی خوب آفرین دختر گلم را در پوشه میگذارد. دخترکی که تکیه داده به صندلی و از پنجره به آسمان زل زده و در تصور ناهاریست که مادر امروز پخته.دخترکی که درحال حل مسئله ریاضی پای تخته است.دخترکی که با دیدن هواپیمایی در آسمان دستانش را بالا میبرد تا مثل همیشه برایش دست تکان بدهد از سرذوق آسمان ناگهان برای دخترک تیره میشود و فرصتی برای حبس شدن نفس در سینه، بستن چشمان کودکانه از ترس، گرفتن گوشها از صدای مهیب، جیغی از سرِ شوک، گریهای از درماندگی و پناه بردن به پناهگاه یا آغوش مادر باقی نماند ..