#رمان📚
#بی_نماز_ها_خوشبخت_ترند!؟
#مجازات_روی_تخت_بیمارستان
#پارت_نه🎞
در آی سی یو باز می شود،بابا می آید بیرون و
می گوید:«حاج بابا می خواد تو رو ببینه.»به
سرعت بلند میشوم؛ پرستار اخم می کند
ومی گوید:«فقطزودتمومش کنید!بیمار
بایداستراحت کنه.»سر تکان می دهم و
خودم را می رسانم به حاج بابا. در همین
سه روزلاغر شده! دست چروکیده و سردش رافشارمی دهم.
چشم هایش را باز می کند.
_اومدی زینب جان؟ خوبی؟
زدم زیرگریه.
چی شد بابا؟ دل من رو خون نکن دختر
دماغم را بالا میکشم و بغضم را قورت می دهم.
+خوبی حاج بابا؟
_تورو که میبینم خوبم بابا جان.این
قلب دیگه کار خودش را کرده.
+ می خواهم حرف بزنم که لب هایش می جنبد.
ادامه دارد... 🌱
https://eitaa.com/Mulberr/516
نیست مرا جز تو دوا
ای تو دوایِ دلِ من . . .🥲♥️.
#یا_حسین 🥺🖤
https://eitaa.com/Mulberr