📃 غرب در برابر ( نظم ) چندقطبی
✴️ واژه «چندقطبی» برای برخی افراد کمکم شبیه یک توهین رادیکال به نظر میرسد.
🖊️ پروفسور الکساندر دوگین
🔸 در آمریکا، عشق بی قیدوشرط به اسرائیل و نفرت عمیق از روسیه اغلب با هم خوب چفت میشوند. اما چرا؟ روی صحبتم بیشتر با تیم روسستیز، شامل لومر، شاپیرو، لوین و گراهام است.
🔸 موافقم که روسستیزی با صهیونیسم در جناح راست جفت میشود. دموکرات ها هم از روسیه متنفرند هم از اسرائیل [ البته به ظاهر ] (دستکم از نتانیاهو). یا صرفا از روسیه.
🔸 واژه «چندقطبی» برای برخی مردم کمکم شبیه یک فحش رادیکال به نظر می رسد. این موضوع چیزهای زیادی درباره نیات نژادپرستانه و سلطه طلبانه کسانی که آن را به شکل تحقیرآمیز به کار می برند، نشان میدهد. در واقعیت، تکقطبیگرایی و دفاع آشکار (یا پنهان) از آن، یک جرم است.
🔸 ولی آنها چه میکنند ؟ میگویند ضدیت داشتن با مفهوم تراجنسیت ( LGBTQ+ ) یک جرم است، هر حرفی بر ضد آن سخنی نفرتانگیز قلمداد میشود. ضدصهیونیست بودن جرم است، سخنی نفرتانگیز است. ضدجنگ بودن (در غزه، ایران یا اوکراین) جرم است، سخنی نفرتانگیز محسوب میشود.
🔸 ضدیت با تکنولوژی (!) حالا جرم نابخشودنی است، سخنی نفرتانگیز است.
آیا نتیجه را میبینید؟ همه اینها برچسب «افراطیگری» میخورند.
🔶 زوال غرب (Untergang des Abendlandes) دیگر یک پیشبینی نیست، بلکه یک واقعیت انجام یافته است. فقط ماندگار کردن و جاانداختن آن باقی مانده است.
@Multipolar_world 🌍
🔶 تز جغرافیای سیاسی هفته: پنداره ریملند (اسپایکمن)
🔸 مفهوم کلیدی:
نیکلاس اسپایکمن (۱۹۴۲) پنداره مکیندر را وارونه کرد: قدرت جهانی نه از کنترل قلب زمین، بلکه از تسلط بر ریملند (حاشیه اوراسیا) ناشی میشود. ریملند کمربندی ساحلی از اروپا تا آسیای شرقی است.
🔸 پنداره اصلی:
«هر که بر ریملند حکومت کند، بر اوراسیا مسلط میشود؛ هر که بر اوراسیا حکومت کند، سرنوشت جهان را تعیین میکند.»
🔸 مبانی راهبردی:
۱. ریملند منطقهای با جمعیت بالا، منابع غنی و دسترسی به دریاهاست.
۲. قدرتهای دریایی و زمینی همواره برای کنترل آن رقابت میکنند.
۳. اسپایکمن بر دیپلماسی و اتحادها برای مهار قدرت قلب زمین تاکید داشت.
🔸 کارآیی و نقدها:
- پایهای برای استراتژی مهار آمریکا در جنگ سرد شد.
- منتقدان میگویند جهانیشدن و قدرتهای فراملی از تمرکز صرف بر جغرافیای فیزیکی کاستهاند.
🔸 درس امروز:
این پنداره هنوز برای واکاوی تنشها در خاورمیانه، شرق آسیا و اوکراین کاربرد دارد.
#آموزشی #تز_هفته #جغرافیای_سیاسی
@Multipolar_world 🌍
📄 تشدید «تله تشدید»؛ چرا بی ثباتی در خاورمیانه به سود ایران تمام میشود؟
⬛ رابرت پیپ، استاد دانشگاه شیکاگو، در تحلیل خود هشدار میدهد که دیگر تمرکز بر توافق هستهای ایران و آمریکا کافی نیست؛ بلکه بی ثباتی به سلاحی راهبردی تبدیل شده و به نفع تهران در حال تثبیت است.
⚫ به گزارش تحلیل تازه از «دام تشدید»، اگرچه آمریکا پیروزیهای تاکتیکی داشته، اما موقعیت راهبردی وی تضعیف شده و ایران بدون نیاز به کنترل فیزیکی خلیج فارس، از فضای تردید و اختلال در تنگه هرمز بهرهبرداری میکند.
◾ ۵ پرسش کلیدی از این تحلیل:
➖ ۱. قطب چهارم قدرت: ایران به جای توسعهطلبی ارضی، در مسیر تبدیل شدن به بازیگر مسلط منطقهای با تضعیف امنیت تحت رهبری آمریکاست.
➖ ۲. قیمت نفت: تهران انگیزهای برای کاهش قیمت نفت ندارد؛ چراکه نااطمینانی و قیمتهای بالاتر، فشار را بر واشنگتن، اروپا و شرکای عرب وی افزایش میدهد.
➖ ۳. خروج از بحران: گزینه «اعلام پیروزی و عقبنشینی» عملاً وجود ندارد؛ چراکه کنار رفتن آمریکا از خلیج فارس به معنای عقبنشینی یک قدرت بزرگ از موقعیتی حیاتی است.
➖ ۴. چرخه بعدی تشدید: محرک بعدی میتواند بحران بنزین در تابستان باشد. گرانی سوخت ممکن است افکار عمومی را به واکنش نظامی سوق دهد، نه عقبنشینی.
➖ ۵. مذاکره و حمله همزمان: دیپلماسی و اقدام نظامی متناقض نیستند. در صورت کندی مذاکرات یا تضعیف موضع چانهزنی، اسرائیل و آمریکا میتوانند به بمباران همزمان روی آورند.
◾ پیپ معتقد است بیثباتی به «هنجار جدید» تبدیل میشود؛ چراکه دیگر صرفاً هزینه محسوب نشده، بلکه به منبعی برای قدرت ژئوپلیتیک بدل شده و از خود جنگ نیز ماندگارتر خواهد بود.
🌐 پیوند مقاله.
@Multipolar_world 🌍
🔻 دور زدن تنگهها: کریدور هند-خاورمیانه-اروپا نیاز به طراحی مجدد در زمان جنگ دارد
📝 *شورای اروپایی روابط خارجی*
🔹 جنگ در ایران تاکنون *هزینهای ۲۵ میلیارد دلاری روی دست تجارت جهانی* گذاشته است که بخش عمدهای از آن به یک گلوگاه واحد ختم میشود: *تنگه هرمز*. این آسیبپذیری باید نگاه رهبران اروپایی را به «کریدور اقتصادی هند-خاورمیانه-اروپا» (IMEC) دگرگون کند؛ *کریدور ریلی-بندری بلندپروازانهای که از طریق رژیم صیونیستی، اردن و کشورهای حوزه خلیج فارس طراحی شده تا اروپا را به شبهجزیره عربستان و هند متصل کند*. آیمک (IMEC) که برای شرایط زمان صلح پیشبینی شده بود، اکنون برای محیطی که در آن گلوگاههای دریایی بهطور مداوم به عنوان سلاح استفاده میشوند، *نامناسب به نظر میرسد*.
🔹 «پیمان ابراهیم» (توافقنامههای عادیسازی روابط در سال ۲۰۲۰ میان رژیم صهیونیستی و امارات، بحرین، مراکش و سودان) چارچوبی را ایجاد کرده بود که در قالب آن، *عادیسازی گستردهتر روابط اعراب خلیج فارس با این رژیم* و به تبع آن طرح آیمک دستیافتنی به نظر میرسید. اما *از زمان حمله سال ۲۰۲۳ به رهبری حماس به این رژیم*، عملیاتهای نظامی این رژیم غاصب در غزه، لبنان، یمن و ایران باعث شده است که کشورهای خلیج فارس، از جمله شرکای کلیدی آیمک مانند عربستان سعودی، به شدت از اینکه همسو با رژیم دیده شوند، واهمه داشته باشند. نتانیاهو نیز با مطرح کردن علنی یک راهکار پس از جنگ، مبنی بر تغییر مسیر نفت و گاز خلیج فارس از طریق این رژیم برای دور زدن هرمز، *این وضعیت را پیچیدهتر کرده است*. برای عربستان و دیگر کشورهای عربی *وابستگی به زیرساختهای رژیم یک نقطه ضعف سیاسی و امنیتی به شمار میرود* که کشورهای عرب خلیج فارس زیر بار آن نخواهند رفت.
🔹 عربستان سعودی از هماکنون به دنبال *گزینههای جایگزینی است که از وابستگی به رژیم صهیونیستی رهایی یابد* و مصر (که در طرح اولیه آیمک غایب بود) اولین مقصد آن است: ریاض میخواهد مصر را به عنوان یک پایگاه مدیترانهای متصل به هاب لجستیکی «نئوم» ادغام کند. ساخت یک گذرگاه ۴ میلیارد دلاری که سواحل عربستان را به سینای مصر متصل میکند نیز در دست اجراست. در همین حال، خطوط کشتیرانی در حال راهاندازی خدمات پل زمینی سریع جدیدی *بین اروپا و بازارهای خلیج فارس از طریق مصر و اردن هستند* که تنگه هرمز را دور میزند، هرچند همچنان به کانال سوئز وابسته است.
🔹 در اقدامی بلندپروازانهتر، مقامات ریاض در حال رایزنی با دولت جدید دمشق هستند و به *سوریه به عنوان یک نقطه اتصال کلیدی در دریای مدیترانه مینگرند*. عربستان همچنین در حال پیشبرد طرح یک خط آهن است که این کشور را از طریق ترکیه، سوریه و گذرگاه «الحدیثه» اردن (که در حال حاضر به شبکه ریلی عربستان متصل است) به بازارهای اروپایی متصل میکند. با این حال، این مسیر با چالشهای زیادی همراه است: *سوریه هنوز ناپایدار است و اردن به ارتقای اساسی زیرساختها نیاز دارد*. با این وجود، عربستان سعودی تمایل کمتری برای عبور از عراق دارد، چرا که آن را تحت نفوذ ایران میداند.
🔹 اینجاست که نقش اروپا برای هماهنگی این مسیرهای پیچیده آغاز میشود. اروپا باید در بازطراحی آیمک، اصل «تابآوری از طریق ایجاد مسیرهای مازاد تعمدی» را محور قرار دهد. *یک کریدور تکمسیره به راحتی با یک جرقه تنش فلج میشود*؛ بنابراین باید چندین مسیر موازی وجود داشته باشد. *از جنبه لجستیکی نیز بنادر رژیم صهیونیستی مانند حیفا توان جابهجایی حجم بالایی از کالا را ندارند* (۱.۵ میلیون کانتینر در سال ۲۰۲۴)، در حالی که بندر اسکندریه مصر با ظرفیت ۵.۳ میلیون گزینه بسیار مناسبتری است. همچنین اروپا باید عمان (با بنادر خارج از هرمز) و قطر (با توانمندی خطوط هوایی) را به عنوان نقاط ورود آسیایی به کریدور اضافه کند.
🔹 در نهایت، توسعه این زیرساختها نباید صرفاً تجاری باشد، بلکه باید به عنوان *ابزاری برای تنشزدایی و ایجاد منافع اقتصادی مشترک استفاده شود؛* به گونهای که حمله به یک مسیر، هزینهای سنگین برای همه بازیگران منطقه در پی داشته باشد. به عنوان مثال، اروپا میتواند از نزدیکی دیپلماسی عربستان به انصارالله یمن استفاده کرده و پروژه قدیمی ساخت کریدور از عربستان به دریای عرب از طریق منطقه حضرموت یمن را احیا کند. *اما واقعیت تلخ این است که هیچ زیرساختی در فضای پر از تنش ایمن نخواهد بود*. اروپا باید پیش از آنکه حمله به مسیرهای تجاری به ابزار عادی فشار در منطقه تبدیل شود، برای ایجاد مکانیسمهای مدیریت بحران و تعیین خطوط قرمز حول زیرساختهای غیرنظامی و تجاری پافشاری کند.
#تنگه_هرمز
ایپلماسی | @eplomac
------------------------------------------------------
@Multipolar_world 🌍
🎙️🟦 گفتگوی جفری ساکس، استاد برجسته اقتصاد دانشگاه کلمبیا و یانیس واروفاکیس، اقتصاددان برجسته و وزیر سابق دارایی یونان
🔵 دگردیسی اروپا از «پروژه صلح» به «اتحادیه جنگ»؛ انقیاد نخبگان قاره سبز در برابر هژمونی لرزان واشینگتن.
🔹 کنفرانس امنیتی مونیخ نماد سقوط عقلانیت در غرب است؛ این نشست به جای ارائه طرحی برای صلح، به مکانی برای بازتولید توهم «سلطه غرب» تبدیل شده است. رهبران اروپا به جای واقعگرایی، در حال سازماندهی مجدد قاره پیر حول محور جنگ هستند تا شاید از این طریق به ثبات و اهمیتِ از دست رفته بازگردند.
🔹 سیاست خارجی آمریکا از کنترل مدنی خارج و به «دولت امنیتی» واگذار شده است؛ از زمان مرگ فرانکلین روزولت در ۱۹۴۵، آژانس اطلاعات مرکزی (CIA) و مجتمعهای نظامی-صنعتی، هدایت آمریکا را به سمت هژمونی جهانی بر عهده گرفتهاند. این ساختارِ غیرپاسخگو، حتی از زمان آیزنهاور و کِنِدی، تلاشها برای صلح را سرکوب کرده است.
🔹 آمریکا آگاهانه فرصتهای «صلح پایدار» را برای حفظ برتری خود نابود کرد؛ واشینگتن در دهه ۹۰ میلادی پیشنهادات صلح گورباچف را با هدف فروپاشی کامل روسیه رد کرد. نقض عهد صریح درباره عدم گسترش ناتو به شرق، با هدف محاصره روسیه و جلوگیری از پیوند اقتصادی آلمان و مسکو انجام شد.
🔹 اروپا همواره به عنوان «پیوست نظامی» آمریکا عمل کرده است؛ برخلاف ادعاهای استقلالطلبانه، عضویت در اتحادیه اروپا همواره مشروط به پذیرش هژمونی نظامی آمریکا از طریق ناتو بوده است. اروپا به جای حاکمیت ملی، به بازیافتکننده کسریهای تجاری ایالات متحده تبدیل شده است.
🔹 آلمان و فرانسه در تله راهبردی واشینگتن گرفتار شدهاند؛ آمریکا با فشار برای گسترش ناتو به شرق (اوکراین و گرجستان) و نادیده گرفتن مخالفتهای اولیه برلین و پاریس، عملاً محور قدرتمند «فرانسوی-آلمانی» را تضعیف کرده و اروپا را به سمت وابستگی کامل انرژی به گاز گرانقیمت آمریکا سوق داده است.
🔹 اروپا در حال ارتکاب «خودکشی اقتصادی» و صنعتزدایی است؛ کارخانههای بزرگی مانند فولکسواگن که دیگر توان رقابت با تسلا یا خودروسازان چینی را ندارند، در حال تبدیل شدن به خط تولید تانک (راینمتال) هستند. این گذار از «صنعت صلح» به «تولید جنگی»، نشانه ورشکستگی مدل اقتصادی اروپا و تبدیل آن به یک «اتحادیه جنگی» است.
🔹 نخبگان فعلی اروپا «دستنشاندههای» فاقد اراده هستند؛ رهبرانی مانند اورسولا فوندرلاین به این دلیل انتخاب شدهاند که هیچ خطری برای «بیعقلی سازمانیافته» واشینگتن ندارند. این نخبگان در اندیشکدههای آمریکایی آموزش دیدهاند تا به جای منافع مردم خود، پروژههای هژمونیک ایالات متحده را پیش ببرند.
🔹 تنها راه نجات اروپا، بازگشت به سیاست «بیطرفی» و گفتگو با روسیه است؛ هژمونی آمریکا در حال فروپاشی است و تلاش برای پیوند زدن سرنوشت اروپا به یک قدرت بیثبات و غیرمنطقی (مانند دولت فعلی آمریکا)، فاجعهبار خواهد بود. اروپا باید با خروج از سایه ناتو، معماری امنیتی جدیدی بر پایه همکاری با همسایگان اوراسیایی خود بنا کند.
🌐 فایل صوتی در روبیکا.
@Multipolar_world 🌍
🔶#هر_ماه_معرفی_یک_کتاب
✴️ «برخورد تمدنها» اثر ساموئل هانتینگتون: جهان پس از جنگ سرد، عرصه تقابل هویتهای فرهنگی
🔸پس از فروپاشی شوروی، بسیاری از نظریهپردازان گمان میکردند دوران درگیریهای ایدئولوژیک به پایان رسیده و جهان وارد عصر صلح لیبرال دموکراسی شده است. اما ساموئل هانتینگتون، جامعهشناس برجسته آمریکایی، در کتاب جنجالی خود «برخورد تمدنها و بازآفرینی نظم جهانی» (۱۹۹۶) تصویری کاملاً متفاوت ارائه داد.
🔸هانتینگتون استدلال میکند که منبع اصلی درگیری در جهانِ پس از جنگ سرد، دیگر نه رقابتهای اقتصادی یا سیاسی، بلکه تمایزات فرهنگی و دینی خواهد بود. او جهان را به هشت یا نه تمدن بزرگ تقسیم میکند: غربی، کنفوسیوسی (چینی)، ژاپنی، اسلامی، هندو، ارتدکس، آمریکای لاتین و آفریقایی. به اعتقاد او، خطوط گسل (Fault lines) میان این تمدنها جایگزین مرزهای سیاسی قدیمی خواهند شد.
🔸نقطه محوری تز هانتینگتون، هشدار نسبت به «غرب در برابر بقیه» است. او به نخبگان غربی هشدار میدهد که مدرنیزاسیون به معنای غربیشدن نیست؛ کشورها میتوانند مدرن شوند بدون آنکه ارزشهای غربی مانند فردگرایی، سکولاریسم یا دموکراسی را بپذیرند. بر این اساس، همکاری تمدن اسلامی-کنفوسیوسی بزرگترین تهدید برای سلطه غرب تلقی میشود.
🔸این کتاب که در زمان انتشارش به دلیل تعمیمهای جزمانگارانه و نادیده گرفتن همکاریهای میانتمدنی به شدت نقد شد (از جمله از سوی ادوارد سعید و نوآم چامسکی)، پس از رویدادهای ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ و ظهور قدرت اقتصادی چین، خوانشی دوباره یافت. منتقدان میگویند پیشبینی هانتینگتون درباره «جنگ تمدن اسلامی-غربی» خود به یک پیشگویی خودتحققبخش تبدیل شد.
🔸این کتاب با وجود جنجالهای فراوان، به یکی از تأثیرگذارترین متون علوم سیاسی در سه دهه اخیر بدل شده و مدلی کلاسیک برای تحلیل سیاست جهانی بر پایه هویت و فرهنگ ارائه میدهد – مدلی که هنوز هم در مناقشاتی مانند جنگ اوکراین (تقابل تمدن غربی با ارتدکس روسی) یا رقابت آمریکا و چین، بازتاب دارد.
🔸کتاب «برخورد تمدنها» هنوز هم برای درک تنشهای امروز جهان، از غزه تا تایوان، اثری ضروری اما بحثبرانگیز محسوب میشود.
✴️ این کتاب به فارسی هم برگردانده شدهاست.
🌐 فایل کتاب در روبیکا.
@Multipolar_world 🌍
🚨توئیت عراقچی، برای توجه فوری:
آتشبس بین ایران و آمریکا، بدون شک آتشبس در تمام جبههها، از جمله در لبنان است.
نقض آن در یک جبهه، نقض آتشبس در تمام جبههها است.
آمریکا و اسرائیل مسئول عواقب هرگونه نقضی هستند.
@Multipolar_world 🌍
🚨 پروفسور جان میرشایمر: «اگر اسرائیل جنگ را ببازد، ممکن است به ایران حمله هستهای کند. من جدا نگران این سناریو هستم.»
@Multipolar_world 🌍
🚨هشدار و مهم: چرا میرشایمر از احتمال حمله هستهای اسرائیل به ایران سخن میگوید؟ برخلاف برخی ادعاها او نه نوکر سرویس امنیتی روسیه است و نه متوهمی لجباز.
او از درون دستگاه فکری خود یعنی رئالیسم تهاجمی به مسئله نگاه میکند: اسراییل رژیمی است کوچک، محاصرهشده از نظر ادراک امنیتی، دارای ظرفیت هستهای، و مواجه با دشمنانی که شکست متعارف آن را میتوانند بهعنوان پایان بازدارندگیاش تفسیر کنند.
🔺رئالیسم تهاجمی با یک فرض بنیادین آغاز میشود: نظام بینالملل آنارشیک است. یعنی هیچ دولت جهانی، دادگاه نهایی یا قدرت برتری وجود ندارد که بتواند امنیت دولتها را در لحظه بحران تضمین کند. دولتها در نهایت خودشان مسئول بقای خود هستند. این وضعیت باعث میشود که حتی دولتهایی که امروز نیت تهاجمی ندارند، برای فردا قابل اعتماد نباشند، چون نیتها تغییرپذیرند و هیچ دولت عاقلی نمیتواند بقای خود را بر خوشبینی نسبت به نیت دشمن بنا کند.
📌از همینجا منطق میرشایمر درباره اسرائیل قابل فهم میشود. اسرائیل در نگاه او دولتی است که امنیت خود را نه بر اعتماد به نظم بینالمللی، بلکه بر برتری نظامی، حمایت آمریکا، ضربه پیشدستانه، و بازدارندگی شدید بنا کرده است. این الگوی امنیتی زمانی کار میکند که دشمنان اسرائیل باور داشته باشند هزینه حمله به اسرائیل یا شکست دادن آن بسیار سنگین است. اما اگر اسرائیل در جنگی بزرگ شکست بخورد، مسئله فقط از دست دادن یک نبرد یا یک منطقه نیست. مسئله از نظر رئالیستی این است که تصویر شکستناپذیری اسرائیل فرو میریزد.
📌در رئالیسم تهاجمی، اعتبار قدرت اهمیت حیاتی دارد. قدرت فقط چیزی نیست که یک دولت در اختیار دارد؛ چیزی است که دیگران نیز باید آن را باور کنند. اگر دشمنان اسرائیل به این نتیجه برسند که این کشور دیگر توانایی یا اراده لازم برای تحمیل هزینه سنگین ندارد، بازدارندگی آن آسیب میبیند. در چنین شرایطی، شکست میتواند به یک اثر دومینویی منجر شود: ایران جسورتر شود، حزبالله قدرت مانور بیشتری پیدا کند، گروههای متحد ایران در منطقه فعالتر شوند، و دولتهای عربی نیز در محاسبات خود بازنگری کنند. بنابراین از نگاه میرشایمر، شکست اسرائیل ممکن است صرفاً یک رویداد نظامی نباشد، بلکه یک بحران در کل معماری بازدارندگی اسرائیل باشد.
📌نکته مهم دیگر در تحلیل میرشایمر، مسئله «تهدید وجودی» است. بسیاری از دولتها میتوانند شکست نظامی را تحمل کنند. یک قدرت بزرگ ممکن است جنگی را ببازد و همچنان از نظر جغرافیایی، جمعیتی، اقتصادی و نظامی پابرجا بماند. اما اسرائیل به دلیل وسعت محدود، تراکم جمعیتی، عمق راهبردی اندک، و تاریخ سیاسی خاص خود، شکست بزرگ را ممکن است بهعنوان تهدیدی علیه موجودیت خود تفسیر کند. در چنین وضعیتی، فاصله میان شکست نظامی و هراس از نابودی سیاسی کوتاهتر میشود.
📌از همینجا مسئله سلاح هستهای وارد تحلیل میشود. در رئالیسم تهاجمی، سلاح هستهای فقط یک سلاح بزرگتر نیست؛ بالاترین ابزار تضمین بقاست. تا وقتی ابزارهای متعارف برای بازدارندگی کافی باشند، استفاده از سلاح هستهای غیرعقلانی و بسیار پرهزینه است. اما اگر دولت به این جمعبندی برسد که ابزارهای متعارف دیگر نمیتوانند جلوی شکست موجودیتی را بگیرند، گزینه هستهای ممکن است از سطح «بازدارندگی خاموش» به سطح «ابزار اجبار نهایی» منتقل شود. یعنی دولت ممکن است تهدید کند یا حتی به استفاده محدود فکر کند تا دشمن را وادار به عقبنشینی کند، شوک راهبردی ایجاد کند و بازدارندگی از دسترفته را بازسازی کند
📌در اینجا سلاح هستهای در تحلیل میرشایمر نقش «آخرین ضمانت بقا» را پیدا میکند. دولت هستهای ممکن است در شرایط عادی از سلاح هستهای استفاده نکند، چون هزینههای سیاسی، اخلاقی، راهبردی و انسانی آن عظیم است. اما اگر همان دولت به این نتیجه برسد که شکست مساوی با پایان بقای آن است، منطق محاسبه تغییر میکند. در این حالت، سلاح هستهای دیگر ابزار جنگ متعارف نیست، بلکه ابزار جلوگیری از شکست نهایی است. یعنی دولت میگوید: اگر بقای من در خطر باشد، باید به دشمن نشان دهم که پیروزی بر من هزینهای غیرقابل تصور خواهد داشت.
📌به همین دلیل، میرشایمر چنین سناریویی را مطرح میکند تا بگوید نباید فرض کرد که قدرتهای هستهای در لحظات شکست حتما خویشتندار باقی میمانند. ادبیات بازدارندگی معمولاً بر این فرض بنا شده است که سلاح هستهای برای جلوگیری از جنگ است، نه برای استفاده واقعی. اما رئالیسم تهاجمی به ما یادآوری میکند که در شرایط بحرانی، مرز میان بازدارندگی و استفاده میتواند خطرناک شود. اگر یک دولت احساس کند که تهدید دیگر با نمایش قدرت کنترل نمیشود، ممکن است به این فکر کند که باید خودِ قدرت ویرانگر را به کار گیرد./ تاربرگ حسین قتیب در شبکه ایکس
@Multipolar_world 🌍
🎙️🟦 الیستر کروک، دیپلمات سابق بریتانیایی و مدیر «مجمع درگیریها» (Conflicts Forum)
🔵 بازطراحی جغرافیای سیاسی جهان توسط ایران؛ پایان عصر هژمونی آمریکا و حرکت به سمت معماری امنیتی جدید اوراسیایی.
🔹 ایران برنده نبرد راهبردی علیه آمریکا و اسرائیل شده است؛ برخلاف تصورات اولیه، نه تنها آمریکا موفق به نابودی ایران نشد، بلکه اکنون اسرائیل در ۵ یا ۶ جنگ ناتوان از پیروزی گرفتار شده و پروژه «اسرائیل بزرگ» با خطر فروپاشی روبروست.
🔹 روسیه در حال الگوبرداری از «درسهای ایرانی» برای مقابله با غرب است؛ کرملین با مشاهده موفقیت ایران در استفاده از تسلیحات متعارف (موشک و پهپاد) برای وادار کردن غرب به عقبنشینی، اکنون همین مسیر را در پیش گرفته است. روسیه میخواهد دوباره «ترس» را به رکن اصلی بازدارندگی هستهای تبدیل کند تا اروپاییهای «دیوانه» را از مسیر جنگ دور کند.
🔹 روسیه «مراکز اصلی تصمیمگیری» در اروپا را هدف قرار خواهد داد؛ مسکو آگاه است که نقشههای تشدید تنش در لندن، پاریس و برلین طراحی میشوند و کشورهای بالتیک صرفا ابزاری در این بازی هستند؛ لذا در صورت ادامه تهدیدات ناتو، انتقام روسیه مستقیماً متوجه این پایتختها خواهد بود.
🔹 چین به صورت بیصدا اما بسیار قدرتمند در حال خفه کردن نفوذ اقتصادی آمریکاست؛ پکن با توسعه بازار اوراق قرضه خود، کاهش وابستگی به دلار و پس گرفتن بازار داخلی از شرکتهایی مانند انویدیا، مسیر توسعه آمریکا را مسدود کرده و در حال حذف تدریجی دلار از مبادلات جهانی است.
🔹 پایان دوران «پترودلار» در صورت کنترل ایران بر تنگه هرمز؛ اگر ایران کنترل کامل هرمز را به دست بگیرد و برای عبور کشتیها «عوارض محیطزیستی» یا پرداختیهای خارج از سیستم دلار وضع کند، معماری مالی غرب که از سال ۱۹۷۳ بنا شده بود، به طور کامل فرو خواهد پاشید.
🔹 ایالات متحده دیگر توانایی دفاع از متحدان خود را ندارد؛ واشینگتن در میان چندین جبهه (اوکراین، خاورمیانه و شرق آسیا) سرگردان شده است. تخلیه ذخایر تسلیحاتی برای اوکراین و ناتوانی در دفاع از کشورهای خلیجفارس در برابر ایران، به متحدان آمریکا ثابت کرده که واشینگتن دیگر قدرتِ بودن در همه جا را ندارد.
🔹 کشورهای عربی به سمت معماری امنیتی «بدون آمریکا» حرکت میکنند؛ کشورهای خلیجفارس که احساس میکنند توسط واشینگتن رها شدهاند، به دنبال ایجاد یک سیستم امنیتی جدید منطقهای با مشارکت ایران هستند. آنها دریافتهاند که حضور نظامی آمریکا به جای امنیت، برای آنها جنگ به ارمغان آورده است.
🔹 اروپا در حال خودکشی اقتصادی برای منافع واشینگتن است؛ نخبگان اروپایی با جایگزینی انرژی ارزان روسیه با گاز گرانقیمت آمریکا، قاره خود را به سمت افول اقتصادی و بحران صنعتی سوق دادهاند، در حالی که همچنان در توهم بازگشت به دوران پس از جنگ جهانی دوم به سر میبرند.
@Multipolar_world 🌍