eitaa logo
¹³³مُرید||¹¹⁰𝙼𝚞𝚛𝚒𝚍
1هزار دنبال‌کننده
325 عکس
450 ویدیو
4 فایل
بسم الله الرحمن الرحیم💫 براین زادم و هم بر این بگذرم چنان دان که خاک پی حیدر ام🇮🇷❤️‍🩹 اینجا؟مرید به معنای کسی که با ارادت و باور از یک فرد راه یا مکتب پیروی میکنه😎 محتوا‌؟ دلی😁 کپی،بنرسازی،تبلیغات اطلاعات رو بخون👇🏻😉 https://eitaa.com/etelaut
مشاهده در ایتا
دانلود
¹³³مُرید||¹¹⁰𝙼𝚞𝚛𝚒𝚍
جوری که نماز تو این شبا شبیه نماز های حرمه🥺💔🇮🇷
اخر این فوتبال منو پیر میکنه انقدر که اینا موقعیت خراب میکنن من تو زندگیم اشتباه نکردم 😂🤦🏻‍♀🤍
¹³³مُرید||¹¹⁰𝙼𝚞𝚛𝚒𝚍
ترکیب دلپذیریه نرمال ترین جاکلیدی😂😌
اگه بیدارید پایه چند تا پارت شبانگاهانه هستید؟!😁
¹³³مُرید||¹¹⁰𝙼𝚞𝚛𝚒𝚍
✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨ ✨ ✨ ✨ ✨ ✨ ✨ ✨ ✨ ✨✨✨✨✨✨ ✨✨✨ #نقطه_صفر #پارت_دوازدهم حامد: خودمو کنترل میکنم علی میتو
✨✨✨✨✨✨✨✨✨ ✨ ✨ ✨ ✨ ✨ ✨ ✨ ✨ ✨✨✨✨✨✨ ✨✨✨ سردار: نه...علی تو که می‌دونی علی: میدونم سردار با این حال میخوام اجازه بدید باشه حامد ساکت نشسته سرش پایینه سردار نگاهی به من بعد به حامد می‌کنه سردار: از کجا می‌دونی میتونه به افکار و رفتار و احساساتش مسلط باشه ؟ علی: میتونه سردار من خودم تضمين میکنم اگر قانون شکنی کرد من مسئولیتش رو قبول میکنم سردار: علی....میفهمی چی میگی علی: میدونم چی دارم میگم سردار لطفا اجازه بدید سردار کمی مکث میکنه نفسش رو بیرون می‌دهد سردار: باشه میبینم شانه های حامد صاف میشه سردار بلند میشه سردار: با سرهنگ حرف میزنم جلو میاد منو حامد بلند میشویم سردار:میدونید که من شماها رو مثل مهدی میبینم برام فرقی ندارید پرونده خطرناکه مواظب خودتون باشید لبخندی میزنم علی: چشم بعد از رفتن سردار حامد سمتم برمیگرده حامد:علی.... علی: ناامیدم نکن اینو میگم میزنم رو شونه اش و از اتاق بیرون میرم سمت اتاق بچه های سایبری حرکت میکنم اروم در رو باز میکنم همه یه جا جمع شده اند اروم سمتشون میرم سرم رو از بینشون رد میکنم صدای خانم حسینی به گوشم میخورده خانم حسینی: نه ببین، اگه کدی که داری میزنی به درستی اجرا نمیشه، احتمالاً مشکل از نحوه مدیریت استیت‌ها یا هندل خطا در منطق اجراست؛ باید لاگ‌گیری دقیق و دیباگ مرحله‌ای انجام بدی تا نقطه شکست شناسایی بشه.... یه دفعه صدام رو صاف میکنم علی: دارید چیکار میکنید بچه ها که انگار شک بهشون وارد شده بود عین برق گرفته ها بالا می‌پرند احترام میزان یکی از پسرا که اسمش امیرعلیه با تته پته میگه امیرعلی: ق...ق..ربان ما...چیزه ‌‌‌‌...خانم حسینی داشت نویسنده: خانم طا ╭┈─────🇮🇷🌱 ╰─┈➤ @Murida 🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
¹³³مُرید||¹¹⁰𝙼𝚞𝚛𝚒𝚍
✨✨✨✨✨✨✨✨✨ ✨ ✨ ✨ ✨ ✨ ✨ ✨ ✨ ✨✨✨✨✨✨ ✨✨✨ #نقطه_صفر #پارت_سیزدهم سردار: نه...علی تو که می‌دونی علی
✨✨✨✨✨✨✨✨✨ ✨ ✨ ✨ ✨ ✨ ✨ ✨ ✨ ✨✨✨✨✨✨ ✨✨✨ به ما راجب ...چیز صحبت می‌کرد ....این کامپیوتر و ...اینا ابرویی بالا میندازم امیرعلی: بااجازه ما میرم و رفت یه دفعه همشون در رفتن رفتن پشت میز هاشون نشستن مثلا خودشون رو مَشغول کردن خانم حسینی با تعجب بهشون نگاه می‌کرد برای لحظه ای خندم گرفته بود ولی خودمو کنترل کردم سرمو انداختم پایین تا اومدم چیزی بگم خانم حسینی: ببخشید مثل اینکه بی نظمی پیش اومد بخاطر من یکی از بچه ها به مشکل خورده بود من فقط خواستم کمکشون کنم من که چیزی نگفتم اینجوری که امیرعلی از من صحبت کرد حتما الان فکر میکنه هیولایی چیزی هستم سرم و تکون میدهم علی: بله متوجه نیتتون شدم اشکال نداره روز اوله هنور مونده تا به فضای اینجا و ادم هاش عادت کنید خانم حسینی: بله..ممنون بخاطر درک این موضوع.... با اجازه من دیگه میرم مثل فرفره حرکت کرد از کنارم رد شد و رفت صبرکن ببینم کجا رفت هنوز جایی رو نمیشناسه که برمیگردم که از اتاق بیرون برم که حامد در رو باز میکنه میاد داخل حامد : شنیدی ؟ علی : چیو؟ حامد: ای بابا توهم که سه سال عقبی دستم رو میگیره میکشه کنار حامد: میگن این خانمه که تازه اومده علی: خانم حسینی... حامد : عههه همون خانم حسینی علی: خب... حامد: میگن خانم حسینی خواهرزاده سرداره اخم میکنم علی: چی میگی؟خودت میفهمی حامد: به روح پدرم علی: عهههه قسم نخور حامد: چیکار کنم باور نمیکنی که علی: خب که چی حامد: یعنی اینکه طرف با سردار نسبت خانوادگی داره علی: خب داشته باشه نویسنده: خانم طا ╭┈─────🇮🇷🌱 ╰─┈➤ @Murida 🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
شما که خوابید ولی دوپارت تقدیم نگاهای قشنگتون ✨💐