2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چقدر قرآن رو دوست داری؟🇮🇷💔
╭┈─────🇮🇷🌱
╰─┈➤ @Murida
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
9.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تنها شهیدی که آمریکا به شهید کردنش افتخار کرد💔🇮🇷
╭┈─────🇮🇷🌱
╰─┈➤ @Murida
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
7.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
POWER🚀🇮🇷🔥
╭┈─────🇮🇷🌱
╰─┈➤ @Murida
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
996.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آدم اگه مغز نداشته باشه چه شکلیه؟😏😂
╭┈─────🇮🇷🌱
╰─┈➤ @Murida
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
رسیدیم باز به این جمله بیاد ماندنی
تو رستم تهمتنی
بزن که خوب میزنی 😁🇮🇷❤️🔥
138.4K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من به همه گفتم تو کفیلمی ناامیدم نکن پسر ام البنین💔
╭┈─────🇮🇷🌱
╰─┈➤ @Murida
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
¹³³مُرید||¹¹⁰𝙼𝚞𝚛𝚒𝚍
✨✨✨✨✨✨✨✨ ✨ ✨ ✨ ✨ ✨ ✨ ✨ ✨ ✨ ✨✨✨✨✨✨ ✨✨✨ #نقطه_صفر #پارت_هفتاد_پنجم اتاق نیومدم دیدم آخرشه حالا کی
✨✨✨✨✨✨✨✨ ✨ ✨ ✨ ✨ ✨ ✨ ✨ ✨ ✨
✨✨✨✨✨✨
✨✨✨
#نقطه_صفر
#پارت_هفتاد_ششم
مامان: یعنی میگی نمیخوای؟ پس بگم نیان
میاد بره که دستشو میگیرم
فاطمه: نه...چیزه...نگفتم نمیخوام که حالا...بزار بیان
با حجم زیادی از گردش خون تو صورتم مواجه میشم
مامان میخنده پیشونیم رو میبوسه
مامان: اخ من قربون دختر باحیام برم عین لبو شدی دختر
بلند میشم
فاطمه: چیزه من کار دانشگاه دارم دیگه میرم
از کنار مامان رد میشم ولی صدای خنده هاش رو میشنوم وارد اتاقم میشم در رو میبندم
پشت میزم میشینم به صندلی تکیه میدم
نفسم رو بیرون میدم تو دلم انگار دارن رخت میشورن
اینجا چه خبره واقعا نگاهم به عکس مهدی میوفتی از روی میز برش میدارم این عکسو وقتی کلاس یازدم بودم گرفتیم تولدم بود
نگاهم به لبخندش میوفته...لبخندی روی لبم میاد اصلا متوجه اشکی که از چشمم پایین میاد نمیشم
فاطمه:مهدی..وقتی میخواستم به دایی کمک کنم ازت کمک خواستم و کمکم کردی...و الان من واقعا نمیدونم
کمکم کن باشه؟ کمکم کن تصمیمیم درست رو بگیرم
انقدر مشغول درد و دل میشم متوجه گذرزمان نمیشم چشمم کم کم خسته میشه روی تخت دراز میکشم کم کم چشمام گرم میشه
.
.
با صدای زنگ گوشی بلند میشم
وضو میگیرم سجاده ام رو پهن میکنم چقدر این فضا رو دوست دارم
من و خدا دوتایی شروع به خوندن نماز شب میکنم در اخر روی سجاده میشینم
فاطمه: خیلی بنده داری ولی من فقط یه دونه خدا دارم هرچی خوبه نصیبم کن میدونم که هیچوقت بد بنده ات رو نمیخوای...
بعد از خوندن نمازم
پشت میز میشینم تا پروژه دانشگاه رو حل
کنم
نمیدونم چقدر میگذره که با پیامک گوشیم نگاهم رو از لبتاب میگیرم
شماره ناشناس:
خیلی به خودت فشار میاری کوچولو یکم استراحت برات بد نیست یه استراحت طولانی زیر خاک بدون دغدغه ای
دستم یکم میلرزه ولی نه من آدم ترسوای نیستم به اطراف نگاه میکنم بلند میشیم پرده اتاق کشیده است
پنجره دیگه ای ندارم
نویسنده: خانم طا
╭┈─────🇮🇷🌱
╰─┈➤ @Murida
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷