eitaa logo
¹³³مُرید||¹¹⁰𝙼𝚞𝚛𝚒𝚍
1هزار دنبال‌کننده
325 عکس
450 ویدیو
4 فایل
بسم الله الرحمن الرحیم💫 براین زادم و هم بر این بگذرم چنان دان که خاک پی حیدر ام🇮🇷❤️‍🩹 اینجا؟مرید به معنای کسی که با ارادت و باور از یک فرد راه یا مکتب پیروی میکنه😎 محتوا‌؟ دلی😁 کپی،بنرسازی،تبلیغات اطلاعات رو بخون👇🏻😉 https://eitaa.com/etelaut
مشاهده در ایتا
دانلود
اعمال دحوالارض.. منم از دعا خودتون محروم نکنید🥺
5.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
علیرضا دبیر❌ علیرضا دلیر✅ ╭┈─────🇮🇷🌱 ╰─┈➤ @Murida 🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
- مَا وَدَّعَكَ رَبُّكَ.. كه‌خداى ِتوهيچ گاه‌تورارهانکرده :)
¹³³مُرید||¹¹⁰𝙼𝚞𝚛𝚒𝚍
قال امیرالمومنین (علیه‌السلام): الْحُمْقُ يُوجِبُ الْفُضُولَ حماقت، دخالت های بیجا در کار دیگران را به بار می‌آورد. تصنیف غرر / ۱۲۲۲
⭕️پیشرفت کانالتون بدون پرداخت هزینه‼️ تبادلات گسترده به زودی تگ گیری داره🌱 ۱.۵k ، +۱k ، +۲k ، +۳k+ جذب میشه❗️ جمعه ساعت ۱۸ تگ گیری فقط تعداد کمی پذیرفته میشن! https://eitaa.com/joinchat/928187574C8d5deeeeb9 اطلاعات از نحوه‌ گسترده
¹³³مُرید||¹¹⁰𝙼𝚞𝚛𝚒𝚍
جوری تو قران ارامش موج میزنه 🥺❤️‍🩹
سلاممم خفنا 👋🏻
شبتون بخیر ✨ بریم برای پارت
¹³³مُرید||¹¹⁰𝙼𝚞𝚛𝚒𝚍
✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨ ✨✨✨✨✨✨✨✨ ✨✨✨✨✨✨ ✨✨✨✨ ✨✨ ✨ #نقطه_صفر #پارت_صد_سی_ام عذاب کشیدنش رو ببینم دلم میخواد بر
✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨ ✨✨✨✨✨✨✨✨ ✨✨✨✨✨✨ ✨✨✨✨ ✨✨ ✨ نگاهم سمت بشیری میره فقط نگاه میکنه علی: پدرت بچه ها رو میدوزدید براشم فرق نمیکرد چند سالشون بوده باشه کوچیک باشن یا بزرگ دختر یا پسر فقط سالم باشن تا اعضای بدنشون سالم باشه یانه استفاده اش رو میکرد و اینو رو مینداخت کنار حتی به خانواده هاشون هم تحویلشون نمی‌داد میدونی این یعنی چی؟ حتی اگه یکی از بچه ها اعضای بدنش مشکل داشت اونو نجات نمی‌داد به حال خودش رهاش میکرد این یک نمونه از کار های پدر تو با همکاری برادرت.... بشیری: این امکان نداره... علی اشاره ای به سروان میکنه سروان همونجوری که حواس بشیری پرته حرکت میکنه و ساختمون رو دور میزنه بشیری: این...این امکان نداره پدرم همچین آدمی نبود علی: چرا...پدرت یه هیولا بود یه چیزی بدتر از هیولا بشیری: نه!!! حق نداری درمورد پدرم اینجوری حرف بزنی تو کی باشی که بخوای اونو قضاوت کنه علی سری به نشانه تاسف تکون میده اروم جلو میره که بشیری میره عقب بشیری: جلو نیا...میخوای بمیری؟ علی: اسلحه رو بزار پایین نگران به علی نگاه میکنم فاطمه: علی... خیلی اروم تر از چیزی که بشه شنید ولی علی برمیگرده فقط یه لبخند میزنه این لبخندش ته دلم رو خالی میکنه از استرس کف دستم عرق میکنه اروم میخوام جلو برم که یکی از سربازا جلوم رو میگیره با تعجب نگاهم رو بلند میکنم با دیدن صورتش وحشت تمام وجودم و میگیره حتی زبونم کار نمیکنه حرف بزنم تو همین لحظه چیز تیزی رو تو بدنم حس میکنم درد تو تمام بدنم پخش میشه گرمایی رو حس میکنم یه مایع گرم سروان از پشت اسلحه دست بشیری رو میگیره بهش دستبند میزنه یه دفعه صدای خنده سرباز بلند میشه سرباز: از همون اول هم میدونستم تو...نمیتونی برمیگرده سمت بشیری علی و بقیه سمت صدا برمیگردن سرباز شونه ای بالا میندازه از جلوی من کنار میره چاقو رو میندازه پایین نویسنده: خانم طا ╭┈─────🇮🇷🌱 ╰─┈➤ @Murida 🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷