🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
🌷🌷🌷🌷🌷🌷
🌷🌷🌷🌷
🌷🌷
🌷
#همیشه_اینگونه_نیست
#قسمت_دوازدهم
《ریحانه》
_تا همینجا کافیه خسته نباشید
دستی روی شونه ام میاد تکونم میده
_ریحانه....ریحانه
نگاهم رو بلند میکنم با دیدن معصومه لبخند نصف و نیمه میزنم
+جانم؟
_کجایی دختر کلاس تموم شد
نگاهی میندازم استاد رفته بقیه ام دارن وسایل رو جمع میکنن میگن و میخندن
+عه حواسم نبود
_پاشو پاشو بریم کلاس بعدی با احمدیه
سرم رو به نشانه تایید تکون میدم بلند میشم وسایل رو جمع میکنم چادرم رو مرتب میکنم سمت خروجی حرکت میکنم هنوز از در بیرون نرفتیم که چادرم کشیده میشه مجبور میشم وایسم به محض ایستادن من معصومه هم می ایسته آروم برمیگردم بله همون همیشگی اقای زارعی هم کلاسیمون
_عه ببخشید میخواستم سوسک رو بکشم
نگاهم سمت چادرم میره که زیر پاشه بدون اینکه بهش نگاه کنم چادر و از زیر کفشش میکشم معصومه میخواد چیزی بگه که نمیزارم نگاهم رو هم بلند نمیکنم فقط چادرم رو تکون میدم
+خواهش میکنم،موردی نداره
از کلاس بیرون میرم معصومه هم پشت سرم میاد یه دوتا چایی میگیریم روی یکی از نیم کت های حیاط میشینیم
_چرا بهش چیزی نگفتی؟ دیدی از قصد اینکار رو کرد
همونجوری که به چایی خیره شدم جواب میدم
+چی میگفتم؟فحش میدادم؟
_نه منظورم این نبود
+ولش کن هرچی بیشتر کشش بدی اینا بدتر میکنن فقط میخواد لج منو در بیاره
_چی بگم بهت
جرعه ای از چایی میخورم به حیاط نگاهی میکنم دور تر از ما یه اکیپ دختر پسر دور هم جمع شدن بلند بلند میخندن نگاهم یکم ریز میشه هانیه و دوستاش هم اونجان
نفسم رو بیرون میدم جرعه دیگه از چایی ام رو میخورم تو فکر فرو میرم...ذهنم خیلی درگیر پس فرداست
ادامه دارد...
نویسنده:خانم طا
╭┈─────🇮🇷🌱
╰─┈➤ @Murida
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
رمان خدمت نگاه زیباتون
منتظر نظراتتون هستم✨
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_430dxkm&btn=مُرید
#نهجالبلاغه✨
حکمت پنجم: ارزش علم و ادب و تفکر
وَ قَالَ عَلَيهِ السِّلَامُ
الْعِلْمُ وِرَاثَةٌ کَرِيمَةٌ، وَالاْدَابُ حُلَلٌ مُجَدَّدَةٌ، وَ الْفِکْرُ مِرْآةٌ صَافِيَةٌ.
امام (عليه السلام) فرمود:
علم و دانش ميراث گران بهايى است، و آداب (انسانى) لباس زيبا و کهنگى ناپذير است، و فکر آيينه صافى است.
چه شده که...کسی که در شرایط سخت و دشوار عصا به دست نمیگرفت حالا با تابوت آمده...💔