رمان خدمت نگاه زیباتون
منتظر نظراتتون هستم✨
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_430dxkm&btn=مُرید
#نهجالبلاغه✨
حکمت پنجم: ارزش علم و ادب و تفکر
وَ قَالَ عَلَيهِ السِّلَامُ
الْعِلْمُ وِرَاثَةٌ کَرِيمَةٌ، وَالاْدَابُ حُلَلٌ مُجَدَّدَةٌ، وَ الْفِکْرُ مِرْآةٌ صَافِيَةٌ.
امام (عليه السلام) فرمود:
علم و دانش ميراث گران بهايى است، و آداب (انسانى) لباس زيبا و کهنگى ناپذير است، و فکر آيينه صافى است.
چه شده که...کسی که در شرایط سخت و دشوار عصا به دست نمیگرفت حالا با تابوت آمده...💔
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
🌷🌷🌷🌷🌷🌷
🌷🌷🌷🌷
🌷🌷
🌷
#همیشه_اینگونه_نیست
#قسمت_سیزدهم
همینجوری چیزی از کلاس قبلی متوجه نشدم..
چرا انقدر یهویی؟
اگه تو رودربایسی گیر کنم چی؟
اصلا الان زود نیست برای ازدواج؟
من تازه ۲۱ سالم شده
اگر بگم نه رابطه بین خانواده ها خراب میشه؟
سوالات مثل خوره افتاده به جون مغزم بعدی پشت بعدی
کلی سوال بی جواب
تو حال خودمم که معصومه مشتی به بازوم میزنه چایی رو دستم میریزه حالا یخ شده
_تو چته امروز
نگاهی بهش میکنم
+عهه چرا عصبی میشی
_تو جای من باشی نمیشی؟ اصلا گوش میدادی چی گفتم ؟ اصلا به چی فکر میکنی؟ نه تو کلاس حواست هست نه اینجا عجیبی
+هیچی بابا توهم خیالاتی شدی...
_چه چیز ميگما تو...
نمیزارم حرفش تموم بشه
+داشتی راجب چی حرف میزدی؟
انگار متوجه میشه نمیخوام بحث رو کش بدم چشم غره ای میره میاد حرف بزنه که
تو همین حال و احوال هانیه میپره وسط با صدای نسبتا بلندی همونجوری ک ادامسش رو میجوعه:های سیسیاااا
با تعجب نگاهش میکنم خنده ای میکنم
+علیک سلام
معصومه هم سلام میکنه نگاهی به دور و برش میکنم
+بقیه نیستن یگانه و مارال
خودشو بین ما جا میکنه موهاش رو مرتب میکنه
_اونا پیش بقیه اکیپ ان من حوصله اشون رو نداشتم اومدم پیش شما
لبخندی میزنم
+خوب خانم خانمااا چه خبرا
پاشو روی اون پاش میزاره به ناخون هاش خیره میشه
_خبری نیس درس و دانشگاه بدبختی...
+ناشکری نکن دختر چه بدبختی ای
نگاهش سمت من برمیگرده
_اگه منم مثل تو انقدر خوش بین بودم الان وضعم این نبود
خنده ارومی میکنم
ادامه دارد...
نویسنده:خانم طا
╭┈─────🇮🇷🌱
╰─┈➤ @Murida
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷