eitaa logo
¹³³مُرید||¹¹⁰𝙼𝚞𝚛𝚒𝚍
1هزار دنبال‌کننده
350 عکس
474 ویدیو
4 فایل
بسم الله الرحمن الرحیم☁️☘️ «بر این زادم و بر این بگذرم؛ بدان که خاکِ پایِ حیدرم.»🤍 مرید: یعنی ره‌سپرده‌ی مکتب امیرالمؤمنین(ع) محتوا؛ از دل، برای دل ✦ کپی | تبلیغات | بنرسازی ⤵️ https://eitaa.com/etelaut
مشاهده در ایتا
دانلود
489.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
قران چه زیبا میگه... ╭┈─────🇮🇷🌱 ╰─┈➤ @Murida 🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
بخاطر دفاع از حق و حقیقت دوستامو از دست دادم : + امام علی علیهالسلام: ما تَرَكَ لِيَ الحَقُّ مِنْ صَدِيقٍ «حق، برای من هیچ دوستی باقی نگذاشت.»
16.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مظلوم نمایی... مظلوم نمایی ╭┈─────🇮🇷🌱 ╰─┈➤ @Murida 🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
لذت زندگی به بندگی و لذت بندگی به شهادت است ؛ - شـهید‌محمد‌حسین‌عزیزی .
¹³³مُرید||¹¹⁰𝙼𝚞𝚛𝚒𝚍
اميرالمؤمنين (علیه‌السلام) فرمودند: از لحظه به لحظه زندگی استفاده کن، تا پشیمان نباشی. نهج‌البلاغه، ح۱۱۸
¹³³مُرید||¹¹⁰𝙼𝚞𝚛𝚒𝚍
گنگ خونتون نیوفته😎❤️‍🔥
14M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حتی اگر سال ها بگذرد داغت برایم تازه می‌ماند.. 💔 ╭┈─────🇮🇷🌱 ╰─┈➤ @Murida 🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷 🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷 🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷 🌷🌷🌷🌷🌷🌷 🌷🌷🌷🌷 🌷🌷 🌷 _بفرست بزار ببینم میتونی روز عقد همسر گرامیتون رو خراب کنی وقتی برادرش نباشه +حیف دست بالم بسته است کوثر خانم جلو میاد خنده ارومی میکنه _خب حالا شما دونفر هم کافیه دیگه ریحانه ام شوخی کرد حال و هوامون عوض بشه مگه نه ریحانه؟ وقتی ریحانه خانم جواب نمیده از روی شونه ‌کمی برمیگردم با دیدن نگاه ما خنده اش رو میخوره لب هایش رو بهم فشار میده عین بچه ای که موقع اشتباه کردن مچش رو گرفتن سرش رو پشت سر هم تکون میده _ درسته... درسته حسین نفسش رو بیرون میده خنده ارومی زیر لب میکنه بلاخره جو اروم میشه لبخندی میزنم +خب بریم برای خرید تا دیر نشده مغازه و پاساژ نزدیک بود برای همین پیاده حرکت میکنیم حسین و کوثر خانم جلو ما هم پشت سرشون _ممنون که طبیعی رفتار کردید تا اذیتشون کنم بدون اینکه بایستم یکم خم میشم +خودمم از این قدرت بازیگری تو شوک بودم واقعا عالی بود خنده ارومی میکنه دستی به چادرش میکشه هنوز دوتا مغازه هم نرفتیم که اولین ‌کسی که خریدش رو تموم میکنه حسینه اونم به سختی با اصرار کوثر خانم وگرنه همون اولی رو که پروف کرد میگرفت 《ریحانه》 با تموم شدن خرید حسین نوبت خریدای ماست اروم اروم قدم میزنم تو مغازه ها اول لباس اقا هادی بعد خودم بعد بقیه خرید ها به محض ورود به مغازه حسین روی صندلی میشینه _آخیش خسته شدم خنده ارومی میکنم کوثر دست به سینه روبروش وایمیسته _هنوز هیچکاری نکردی بعد خسته شدی؟ شونه ای بالا میندازه _چیکار کنم خب سرم رو کج میکنم +چجوری توی کارت قبولت کردن واقعا ادامه دارد... نویسنده:خانم طا ╭┈─────🇮🇷🌱 ╰─┈➤ @Murida 🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷 🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷 🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷 🌷🌷🌷🌷🌷🌷 🌷🌷🌷🌷 🌷🌷 🌷 چشماش رو ریز میکنه _اون فرق داره اونجا دارم به وظیفه ام عمل میکنم خرید کردن ۱۰ برابر از اون سخت تره سرم رو تکون میدم +مشخصه چند دست کت و شلوار انتخاب میکنم سمت اقا هادی میگیرم +بفرما نگاهش رو از کت شلوار ها میگیره سمت من برمیگرده _این همه؟ نگاهی میکنم +چهار تاست ببینید کدوم رو می‌پسندید همونو بردارید بدون مکث کت شلوار رو ازم میگیره _چشم میره تو اتاق پروف لبخندی میزنم م به بقیه کت شلوار ها نگاه میکنم یکی یکی همه رو پروف میکنه با حوصله و اروم در اخر فروشنده همه رو جلومون ردیف میکنه دستمو زیر چونه قرار میدم هر چهارتا رو جز به جز برسی میکنم اقا هادی هم کنار من ایستاده نگاهش رو کت شلوار هاست کوثر و حسین هم یه گوشه ایستادن کوثر یکم نزدیک تر میاد _ریحانه داری عکس میگیری مگه انقدر زوم کردی انتخاب کن فقط صداش رو میشنوم یه بار دیگه هر چهار تا رو نگاه میکنم +این _این نگاه ها سمت ما برمیگرده هردو یکی رو انتخاب کردیم لبخندی میزنم حسین کله اش رو بین ما جلو میاره _خدا در و تخته رو باهم جور کرده آفا هادی خنده ای میکنه دستمو سمت کیفم میبرم کارت رو بیرون میارم که اقا هادی به سرعت برق کارت رو از دستم میگیره _واوو چه کارت قشنگی اول متعجب میشم ولی بعد چشمام رو تنگ میکنم +بدید من،بعدا هم میتونید ببینیدش ابرویی بالا میندازه _نچ الان نظرم رو جلب کرده ادامه دارد... نویسنده:خانم طا ╭┈─────🇮🇷🌱 ╰─┈➤ @Murida 🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷