دوست ندارم بمیرم چون تا الان زندگی نکردم و دوست ندارم زنده بمونم چون بنظر نمیاد زندگی بعد این اتفاق ها قشنگ بشه
گاهی اوقات یه دلشکستگی لازمه تا ما رو از خواب بیدار کنه و بهمون کمک کنه تا ببینیم ارزش ما خیلی بیشتر از اون چیزیه که بهش راضی شدیم
بهرام بیضایی میگه دو برابر مرگم مُردهام
و نصف زندگیام، زندگی نکردهام.
همین آقای بیضایی، به خدا همین. تا ابد همین
بعضی آدمها وقتی دوستشون داری مضطرب میشن و فاصله میگیرن. نه چون نمیخوان عشق بگیرن؛ چون تجربه کردن که هر نزدیکیای دیر یا زود با درد، طرد شدن یا از دست دادن همراه میشه..
گاهی ما زیادی میبخشیم، زیاد محبت میکنیم، تا مطمئن بشیم که ترک نمیشیم.
اما خوبه از خودمون بپرسیم چقدر از این مهربانی
از ترس تنهایی میاد و چقدر از انتخاب آزادانه.
همه محبتها سالم نیستن؛ بعضیهاشون نقابِ اضطراب دارن.
لطفاً هیچوقت به آدما نگید چرا یهو زیاد میخوابی، چرا همهش خوابی.
در زندگی روزهایی هست که انسان بین پریدن از پشتِ بوم یک ساختمون ۱۰ طبقه و خوردن ۳۰۰ میلی گرم سیانور، خوابیدن رو انتخاب میکنه.
از آن پس دیگر با غم نجنگیدم؛ کنارش نشستم، مثل دو مسافری که میدانند تا پایان راه هیچ یک از دیگری جدا نخواهد شد.