فکر میکنم همه تلاشم برای اینه که، فقط توی این یکی بازی نبازم. چون میشینم به همه شکستهای قبلی فکر میکنم. حتی من امینمحمد که توی مهدکودک ساجده رو دوست داشت و من هنوز به عکس ساجده فحاشی میکنم، رو یادمه. میترسم از اینکه از یادم نری، و این حسرت و حسادت با من بمونه، چون حتی درباره آدمهای رندوم مونده، و هر بار دیدنشون این حس رو در من دوباره روشن میکنه. ولی تو رندوم هم نیستی.
تن آدمی شریف است به جان آدمیت
نه!
همین لباس زیباست نشان آدمیت.
استاد صالحی core:
یاسهاسبزخواهندشد ؛
تن آدمی شریف است به جان آدمیت نه! همین لباس زیباست نشان آدمیت. استاد صالحی core:
میگه علم همه چیزه😭
حس میکردم دیروز برگشتم هنرستان دارم با بابای یکی از بچهها بحث میکنم..
- مگه بارساییه؟
^ آره بابا
× وا آره دیگه، پروفایلشو ندیدی مگه؟
+ اونکه بازیکن بسکتباله دیوانه..
خدا خیلی کارش رو بلده دیدی؟ و امامرضاهم اتفاقا بلده دلِ آدمهارو با مقصودشون نرم کنه. فقط مقصودِ من، مقصودِ درستی نبود.
این لحظهی روحی روانیای که الان دارم رو خدا میشه سیو کنیم و همینو ادامه بدیم لطفا؟ دیشب واقعا توی مسیر برگشت، احساس کردم همه چیز بر وفق مراده (درحالی که زندگیم داره آتیش میگیره: ) و آسوده خاطر ترین آدم زمینم و خیلی دوست دارم خدایِ مهربون. هیچی کم ندارم الان، دست شما درد نکنه.