یاسهاسبزخواهندشد ؛
تولدت مُبارک.
تَ، وَل، لو، دِت، مو، با، رَکککک. پیر شدی دیگه.
یاسهاسبزخواهندشد ؛
حالا بهرحال فردا افتتاحیهست سینما بهمن.
یاسهاسبزخواهندشد ؛
روزِ یکِ چلهٔ دوبارهٔ دعایِ عهد.
روزِ دو چلهٔ دعایِ عهد.
یاسهاسبزخواهندشد ؛
تولدت مُبارک.
دیروز اهورا میگه داداشش تا گردن تو ماسهست؟ و من تازه فهمیدم چه عکس عجیبی رو گذاشتم اینجا. خیلی طبیعی بود برای خودم😂😭
یاسهاسبزخواهندشد ؛
دیروز اهورا میگه داداشش تا گردن تو ماسهست؟ و من تازه فهمیدم چه عکس عجیبی رو گذاشتم اینجا. خیلی طبیع
هر دفعه عکس بچگیاتو میبینم اینجوریم که خدای بزرگ! همش چشمه!
یاسهاسبزخواهندشد ؛
گروه کلاسی نیست که، سیرکه.
دلم برای اون سیرک تنگ شده.
سال آخر هنرستان همیشه یه ترسی در وجودم بود که "وقتی تموم بشه چی؟" سه چهار ماه آخر داشتم خودم رو با در کنار اون آدمها بودن خفه میکردم چون نمیدونستم وقتی تموم شه چقدر قراره دور بشیم. دور بشیم از آدمهایی که سه سال باهاشون بیدار شدیم و خوابیدیم و خندیدیم و غر زدیم و ..
یاسهاسبزخواهندشد ؛
سال آخر هنرستان همیشه یه ترسی در وجودم بود که "وقتی تموم بشه چی؟" سه چهار ماه آخر داشتم خودم رو با د
غصه این دور شدن، یا شاید فراموش شدن، تا حتی پایان ترم یک هم باهام همراه بود.. ولی میدونی چی شد؟ آدمهای جدیدی پیدا کردم که با وجود اینکه شاید اونقدر جای مهمی از زندگیشون نبودم اما، وقتی میدیدمشون از دور، خوشحال میشدم.
یاسهاسبزخواهندشد ؛
غصه این دور شدن، یا شاید فراموش شدن، تا حتی پایان ترم یک هم باهام همراه بود.. ولی میدونی چی شد؟ آدم
حالا مدتیه که میگم، هر یه سالی که از دانشگاه کم میشه، یه دسته از آدمهایی که ابتدای ورودم به دانشگاه شناختم کم میشه. و اون لحظهای که فارغ التحصیل بشیم و بریم، هر کدوممون میره یه گوشه از این دنیا و قطعا برای خیلیا مهم نیست که یه زمانی همدانشگاهی بودیم. از همین الان میترسم، و از همین الان میگم کاش قلابهام رو به زندگی آدمها عمیق تر کنم. کاش بتونم بخشهای بیشتری از آدمهای دانشگاه رو برای خودم ذخیره کنم که بعد از جدا شدن، اونها هنوز کنارهم نگهمون داره..
یاسهاسبزخواهندشد ؛
حالا مدتیه که میگم، هر یه سالی که از دانشگاه کم میشه، یه دسته از آدمهایی که ابتدای ورودم به دانشگاه
اما خب، همونطور که یک ترم کافی بود تا پذیرم آدمهای مدرسهای الان دوست های جدید، دغدغههای جدید و زندگی جدیدی دارن، یه زمانی هم (به سختی) طول میکشه که آدمهای دانشگاهیهم همدیگه رو فراموش کنن. و انگاری که این اجتناب ناپذیره... دیشب میگفت: واقعیت اینه که همه میرن. عمدا یا سهوا، به خوبی یا به سختی.