هدایت شده از MoWji_
در اوج عشق و حال یهو یاد ژوژمان شعیب میوفتم و افسرده میشم.
بچهها برای بابایِ یکی از رفیقهام میشه دعا کنید : ) دعایِ مَشتی.
یاسهاسبزخواهندشد ؛
روزِ هفتم چلهٔ دعایِ عهد.
روزِ هشتم چلهٔ دعایِ عهد.
نکه نفهمم هادی، میفهمم، دردمهم.. میاد؟ میاد. اصلا گاهی همین دردها باعث میشه فکر کنم تو زندگیم هیچوقت دلکندن بلد نبودم، اما خب دیگه پوست کلفت شدم هادی. یعنی یه روزی خودمم فکر نمیکردم تا این حد، بچهپرو بشم.
یاسهاسبزخواهندشد ؛
به من نرگس بدهید، تا آخر عمر یادم میمونه و دوستتان خواهم داشت.