بزرگترین ارتشِ دنیا داره ایست بازرسیهایی رو میزنه که توسط چندتا جوون بسیجی اداره میشن. حقیرانه تر از این؟
یاسهاسبزخواهندشد ؛
بزرگترین ارتشِ دنیا داره ایست بازرسیهایی رو میزنه که توسط چندتا جوون بسیجی اداره میشن. حقیرانه تر ا
حقیرتر از اون، کسیه که گزارش میده که آهای عمو جون، بیا این ایست رو بزن. که چی؟ که ما بزدلها دلمون خنک شه. خب احمق از این ایست بازرسی مگه ماشینهای مردم عبور نمیکنه، اینقدر دیگه رذالت براتون آب خوردن شده؟ : )
دیگه قطع امید کردم، کسی که نیومده، دیگه هم به راهی نمیاد. مگر اینکه خدا نگاه کنه. خدایا نگاهش کن.
هدایت شده از سِدخارجی
48.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ویدئوی «حسبی الله»
🎵 محسن چاوشی
@Sedkhareji✔️
خشم و عصبانیت و غمهام این روزها از کنترلم خارج شده، و این چیز خوبی نیست. هیچوقت تاثیر خوبی نداشته و من دوباره دارم حتی با خودم هم دچار مشکل میشم.
میری بیرون انقلاب رو حفظ کنی میبینی همه دوتایی اومدن انقلاب رو حفظ کنن. اعصاب میمونه برات؟ نه والا.
دنیا برای مومنین هیچوقت خوب نبوده که بخوایم برگردیم اون موقع زندگی کنیم. فقط ما تازه الان بزرگ شدیم و دنیای واقعی واقعی واقعی با همه نخواستنی بودنش رو درک کردیم : )))
یاسهاسبزخواهندشد ؛
میری بیرون انقلاب رو حفظ کنی میبینی همه دوتایی اومدن انقلاب رو حفظ کنن. اعصاب میمونه برات؟ نه والا.
حفظ انقلاب تک و تنها واقعا سخته بچههاجون💔.
با احتسابِ چهارشنبه شب، یازده شبه که ما تو خیابونیم. شاید آدمهای دیگه فکر کنن که ما دیوونهایم، ما جماعتِ عجیبی هستیم، ما بی منطقیم، جوگیریم؟ یا هر اسمی که سالهایِ ساله رومون میذارن. ولی ما فقط شبیه مامانها نگرانیم. نگران همه، کاش نبودیم کاش نگرانی یه دنیا رویِ دوش ماها نبود. اما حالا که هست، اینارو گفتم، چون امشب موقع برگشت یه لحظه با خودم گفتم، ده شبه شدها، خسته شدیما.. و دقیقا سحر شبکه افق، حاجآقایی که با حامد عسگری حرف میزد گفت، کوفیها امت خوبی بودن برای امیر المومنین، ولی میدونی چی شد؟ لحظهای که گفتن خسته شدیم، تموم شد. مثل آدمی که میخواد اورست رو فتح کنه، اگر لبیک گفتی و تصمیم به بودن گرفتی، باید تا قله بری، اگر نری وسط راه یخ میزنی، و وَلی و مولات رو از دست میدی و میشی اون امتی که همه عالم نفرینش میکنن و دلشون میخواد اونشکلی نباشن. ما دلمون نمیخواد شبیه کوفیها باشیم. حالا من نمیدونم که ما قراره خسته بشیم یا نه، نمیدونم ما قراره عبرت تاریخ بشیم و دگرگونی دنیا دست نسل و امت دیگری بیفته یا نه، من از هیچی خبر ندارم. ولی دلم نمیخواد خسته بشیم، چون میدونم که تو خسته شدن ما، هزار هزار بلا خوابیده. چون میدونم الان اونجایی هستیم که اگر خسته بشیم یخ میزنیم، و من دلم نمیخواد تو بهترین تاریخ و زمان یخ بزنم. دلم میخواد برم و برسم و بیینم رسیدن چه شکلیه. دلم میخواد حداقل حالا که اینقدر غصه میخوریم و رنج میکشیم تو این دنیایِ نخواستنی، ظهور رو ببینیم و یکم دنیا اون شکل قشنگش رو به ما نشون بده، هرچقدر که سخت باشه این مسیر. و همچین خواستهای، خیلی خیلی خستگی ناپذیری میخواد. مهم نیست که بقیه بگن ما دیوونه ایم، و مهم نیست که باور ندارن ما بلاخره میرسیم، ما که میدونیم بلاخره میرسیم، پس بیاید دستامون رو بذاریم رو هم و قول بدیم خستگی ناپذیر باشیم تو مسیر رسیدن، هرجور که میتونیم و هرجوری که بلدیم. حداقلش اینه که، یادمون بیاد خیابونها هنوز به بودن ما نیاز دارن، تا میدون جولان دادنِ تجزیه طلبها و احمقها نشن، با بتونیم همچنان یه ایران بمونیم، یا شاید این یک ایران، راهِ زمین رو به آسمون باز کنه. ما وسط یه اتفاق بزرگیم که همین وسطش بودن، داره باعث میشه نتونیم عمیق و درست بیینیمش، ما واقعا نمیدونیم داریم با دنیا و خودمون چیکار میکنیم، ولی هرکسی بیرون این گود وایساده، خوب میبینه. این اتفاق خیلی بزرگه بچهها، کاش تا تهش بدون خستگی، ما بخش کوچیکی از این اتفاق بزرگ بمونیم..
یاسهاسبزخواهندشد ؛
با احتسابِ چهارشنبه شب، یازده شبه که ما تو خیابونیم. شاید آدمهای دیگه فکر کنن که ما دیوونهایم، ما
اینهارو قبل از شما برای خودم مینویسم که برگردم یه روز و دوباره اگر خسته شدم بخونمش. که یادم باشه یه روز هایی رو با چه احساسات و چه غصههای بزرگی گذروندیم. غصههای بزرگ، آدم رو بزرگ میکنه.