این گزاره که کسانی که انقلاب کردن و انقلابیها و حکومت بستری برای اعتراض نداشته، شاید ناشی از نشناختنه. وگرنه هزار هزار بستری که یدونش قرارهای سالانه دانشجوها با شخص اول مملکت و گفتن درباره مطالباتشونه رو باید میدیدیم دیگه؟ و اصلا در کشوری که بر اساس رای ملت، هم حکومت و هم دولت هاش تعیین شده و میشه، رای دادن و تعیین دولت خودش نوعی کنشگریه. توی آبان ۹۸ دولت روحانی به پشتوانه بیستوسه میلون آدم (اللهواکبر) که بهش رای داده بودن میتونست اعتراض رو سرکوب کنه. چون اون ادمها با رایشون این نوع از حکومت داری رو تایید کردن. با اینحال هیچ حکومتی در هیجای دنیا برای اعتراض علیه حاکمیت بستری فراهم نمیکنه، برای اعتراض در چارچوب این حاکمیت بستر فراهم میکنه که کرده. حالا هم ما تازه داریم یاد میگیریم به عنوان مردم چطور نزاریم کسی از صحنه کنشگری بیرونمون کنه و حکومت رو ما روی دستهامون بچرخونیم. اینم باید در نظر گرفت که چهل و هفت سال برای یک انقلاب، زمان کمی برای جون گرفتن و ریشه کردنه.. نمیدونم کجای تاریخ زمین رو میخونیم که انتظار داریم توی پنجاه سال جمهوری اسلامی یک حکومت متعالی و مردم پایه و بی عیب نقص باشه (که دوتای اولی رو هست)، میتونیم زیر سلطه ولایت شیطان باشیم و صاحب یک زندگی تقریبا معمولیِ خوب و یا وایسیم پایِ چیزی که میدونیم درست و حقه ولی عیب داره و اون عیب رو درست کنیم ولی حداقل مطالبه کنشگریمون حقیقی باشه، نه فقط گول زدنِ مردم...
#همینجوری
یاسهاسبزخواهندشد ؛
با یه جماعتی طرفیم که به قول شهبازی از وسط کلشون دوتا نخ رد شده دوتاگوش رو بهم وصل کرده. وگرنه نمیتو
دیشب توی چهار راه ولیعصر یه ماشینی رد میشد که پشتِ شیشههای نیمه دودیش، چشمهای پر از بغض و کینه پیدا بود، لبهایی که به فحش و ناسزا احتمالا تکون میخوردن. دقیقا توی صندلی عقب این ماشین یه وجب صورت چسبیده بود به شیشه، و با چشمهای برق برقی آدمهایی رو نگاه میکرد که با همه وجودشون فریاد میزنن و درباره مفهومی به نام وطن شعر میخونن و اشک و خندههاشون با آمیخته شده. توی چشمهاش میدیدم که انگار تشنه کشف کردن مفهومی به نام وطن و وطن پرستیه.. دلم برای همه این خانواده از ابتدا تا انتها سوخت..
یاسهاسبزخواهندشد ؛
دیشب توی چهار راه ولیعصر یه ماشینی رد میشد که پشتِ شیشههای نیمه دودیش، چشمهای پر از بغض و کینه پ
این آدمها بچههاشون رو با کینه بزرگ و به نوعی بدبخت میکنن. ثمرهش میشه چشم و گوشهای بسته نسبت به حقیقت..
یاسهاسبزخواهندشد ؛
چند روز یه بار اول عکسهای مهدیه رو نگاه میکنم تا نمیرم.
یاسهاسبزخواهندشد ؛
همدیگه رو میبینم که درباره همه روزهایی وقت نمیکنیم باهم دربارش توی مجازی حرف بزنیم، حرف بزنیم و برای فرداهای بهتر بهم امید بدیم، انگیزه بگیریم و زندگی کنیم.
یاسهاسبزخواهندشد ؛
دیروز پرچم خریدیم، و خیابونها رو مفتخر کردم به دیدنش.