یاسهاسبزخواهندشد ؛
اینهاهم چیزهای خارق العادهای نشدن، قبلیاهم نشدن (😭) ولی دوسشون داشتم خواستم شماهم ببینید. مخصوصا این دوتا آخری رو. Maman o nini : )
استاد در حالی که داره تو گروه داد میزنه چرا تکلیفاتونو نفرستادینننن 🗣، من اینجا در حال اشتراک گذاری ژوژمان مبانی:
یاسهاسبزخواهندشد ؛
استاد در حالی که داره تو گروه داد میزنه چرا تکلیفاتونو نفرستادینننن 🗣، من اینجا در حال اشتراک گذاری
الان به وضعیت خودم میخندم و استاد رو نادیده میگیرم ولی واقعیت اینه که تا ابد نمیتونم نادیده بگیرم و باید این چیزهایی که امروز نفرستادم رو هفته بعد حتما بفرستم. و دقیقا نکته اینجاست که من در چنین شرایطی اصلا از شروع شدن کلاسهام خوشحال نیستم.
یاسهاسبزخواهندشد ؛
الان به وضعیت خودم میخندم و استاد رو نادیده میگیرم ولی واقعیت اینه که تا ابد نمیتونم نادیده بگیرم و
شبِ چهلم جنگ و فرداش که روز چهلم آقا بود، منِ نابلد با پرویی و با دوربین شفی، یک عالمه فیلم گرفتم ضبط کردم. که روشون روایت بگم، با این فکر که، حالا که ذهنم برای ایدههای تصویری خاموش شده، یه راه دیگه ای رو برای کار کردن پیدا میکنم، ولی الان یک هفته است که اون فیلمها، تویِ یک پوشه و یک گوشه داره خاک میخوره. چون من ژوژمان داشتم. ژوژمانِ ترم سه لامصبی که باید اسفند تموم میشد ولی یه عالمه وسط مهم ترین اتفاق جهان داره وقتم رو میگیره و این روزها هیچچیز به اندازه اینکه دارم نمیتونم باری رو از روی زمین بردارم اذیتم نمیکنه.
یاسهاسبزخواهندشد ؛
شبِ چهلم جنگ و فرداش که روز چهلم آقا بود، منِ نابلد با پرویی و با دوربین شفی، یک عالمه فیلم گرفتم ضب
شایدم اینکه ایدهای ندارم و دیگه زورم نمیرسه باری رو بردارم، بخاطر همون گَرد عادی شدنِ لعنتیه، که روی همه چیز نِشسته. دیگه مثل قبل دیدن دیوار نویسی ها من رو به وجد نمیاره و دیدن آدمهای متفاوت اونهم اینقدر زیاد منو به گریه نمیاندازه که آقا، تو چه گُلی کاشتی و رفتی.. از خودم ناراحتم این روزها، برای همین دلم میخواد اصلا برم پیش خدا، قوانین زمین خیلی سخته.
از من به شما نصیحت، وقتی رفتید دانشگاه، به هیج وجه من الوجوه به دوستانتون همگروه نشوید. تویِ رو دروایسی باهم گیر میکنید و هیچکاری جلو نمیره.
یاسهاسبزخواهندشد ؛
از من به شما نصیحت، وقتی رفتید دانشگاه، به هیج وجه من الوجوه به دوستانتون همگروه نشوید. تویِ رو درو
حالا هم که رودروایسیای دیگه با کسی ندارم بازم دلم میسوزه که فقط دلِ خودم به فکر کارم و خروجیام. بقیه تو یه دنیای دیگن، انگار نگرانیش فقط برای منه (یکمم شلوغش میکنم)
یاسهاسبزخواهندشد ؛
حالا هم که رودروایسیای دیگه با کسی ندارم بازم دلم میسوزه که فقط دلِ خودم به فکر کارم و خروجیام.
ولی جدی مجابم میکنن که آخرش برم بگم استاد فلانی هیچکاری برای پروژه نکرد حواست باشه خواستی نمره بدی : )
یاسهاسبزخواهندشد ؛
شبِ چهلم جنگ و فرداش که روز چهلم آقا بود، منِ نابلد با پرویی و با دوربین شفی، یک عالمه فیلم گرفتم ضب
من شبِ چهلم : )🦦.
سانسور کردنِ شرارههای آتش*