وقتی میدونین اعصاب بچه ندارین و هم شما اذیت میشین هم اون بچه، چرا بچه میارین که جلوی یک عالمه آدم باهاش بد رفتاری کنین و بشکنیدش؟ ::)))
یاسهاسبزخواهندشد ؛
یه روز گذشت. از سالروز تولد تو که باهم گذروندیمش و الان تو در دومین روز بیست سالیگت نفس میکشی. من چقدر خوشحالم که میتونم این روز رو ببینم. چقدر خوشحالم که دیگه حالا هرکسی من رو میشناسه تو رو هم میشناسه. چقدر از داشتنت و بودنت خوشحالم. از اینکه یه نفر هست که حتی اگر محکمِمحکم گیس همدیگه رو بکشیم، یقیین داریم کسی قرار نیست جایی بره. خوشحالم که یکی هست که حواسش به همه چیزهایی که خوشحالم میکنه هست و منهم همینطور.
ویدیو مربوط به روزِ تولدِ پارسالته. فکر میکنم که چقدر ما متفاوت شدیم در این یکسال، چقدر به اتفاقات و چیزهای جدیدی فکر کردیم و میکنیم. چقدر غمهایی عمیقی رو باهم تجربه کردیم و همدیگه رو هُل دادیم که هیچکس تویِ باتلاق اون غمها دفن نشه. غمهایِ تکیای که باهم براشون غصه خوردیم. نوزدهسالگی تو، ما همدیگه رو خیلی بیش از قبل شناختیم.
خیلی وقتها به خیلی چیزها درباره تو فکر میکنم. به اینکه میشه درباره همه چیز و همهکس با تو حرف زد. میشه ناراحت بود و حرف زد، خوشحال بود و حرف زد و میشه در همه حالی تو رو داشت. اینکه ما برای شناختن هم زمان گذاشتیم و این زمان باعث شد یادبگیریم شخصیتِ همرو، و این خیلی ارزشمنده. گاها حتی سعی میکنم اولِ اتفاق رو به یاد بیارم. اونجایی که جرقه خورد و شروع شد، شاید با جزئیات و درست یادم نیاد ولی یک چیزی رو خوب یادمه، اونم اینه که داشتم تو غصههام غرق میشدم و دست تو اومد و نجاتم داد و انگار خدا تو رو بهم هدیه داد. نتیجهای که از مرور کردن همه اتفاقاتِ گذشته میگیرم اینه که، خدا واقعا دوستم داشت که تو رو بهم داد. و خدا کسی رو که خودش دوست داشت، بهم داد و خدا مارو باهم و کنارهم دوست داره. و این باعث میشه هیچوقت به خودم اجازه ندم از دستت بدم.
آدمهایی که قراره از دستشون بدی، زود رنگشون عوض میشه، زودِ زود دنیاشون رو از تو جدا میکنن. ممنونم که هیچوقت رنگ دوستیت با من رو عوض نکردی و همیشه دنیامون یه شکل بوده و هست. ممنونم که حرفهام رو میفهمی همیشه دخترم. یا شاید خواهرِ نداشته من. بابت وجودت از خدا ممنونم و خودت. تولدت مبارک کیومرثِ عزیزم🍀.
"برای خانمِ ریحانه"