یاسهاسبزخواهندشد ؛
کاش یکی جام درس میخوند😭
فقط فردا بگذره، دنیا رو به آتیش میکشم بخدا قول میدم😭
درسی که فردا امتحانش رو دارم، یکی از بهترین درسهای ترم و شاید بهترین درسهای تئوری کُل کارشناسیم بود. و به گفته بچهها، بهترین درسی که این استاد ارائه میکنه. یکی دو جلسه اول که مجازی شد رو بودم و با دقت گوش کردم و نکته نوشتم و.. انگار از جلسه سوم شیطون همچون یک مار موزی خزید در جِلدم و گولم زد و کلاسارو درست گوش ندادم (البته که اونموقع تایم کلاس دقیقا کلانتری ۱۱ پخش میشد تقصیر من نبود😭). و خب امشب که داشتم جزوش رو میخوندم اینجوری بودم که، آی، ای دست دادم واقعا و حیف شد و چقدر فرصتهای خوبِ زندگیم رو همینجوری دستی دستی تباه کردم.
یاسهاسبزخواهندشد ؛
درسی که فردا امتحانش رو دارم، یکی از بهترین درسهای ترم و شاید بهترین درسهای تئوری کُل کارشناسیم بو
کلا این یه مدته خیلی به این فکر میکنم که اگر فلان زمانی که فلان قدری بودم، فلانکار رو نمیکردم و بجاش یه چیز دیگه، یه مهارت دیگه یه کار مفید دیگه میکردم، بازم الان این حس رو داشتم که بِکر نوجوانیم رو از دست دادم؟
یاسهاسبزخواهندشد ؛
کلا این یه مدته خیلی به این فکر میکنم که اگر فلان زمانی که فلان قدری بودم، فلانکار رو نمیکردم و ب
اونوقتهایی که زندگیم به فنگرلی برای آیدولها و آرتیستهای مختلف میگذشت، و به طور جدی انگار هیچکاری جز این نداشتم فکر میکردم یه روزی غصه بخورم که چرا اون زمان رو انیمیت کار نکردم؟ یا چرا زبان نخوندم؟ یا چرا حداقل نشستم اون زمان رو فیلم ببینم یا کتاب بخونم..
اگر برگردم اون زمان هنوزهم احمقم و باز هم شیطون میره تو جلدم. با اینکه هنوز شاید جوونم ولی حس میکنم یه بخشِ خیلی اساسی و کلیدی از زندگیم رو هدر دادم که هرگز شبیهش برنمیگرده. نوجوونی و جوونیای که بهترین دوره زندگیه.. بچهها میشه شماها لطفا از دستش ندین؟
یاسهاسبزخواهندشد ؛
https://eitaa.com/m_molaie110/533 دلیلی که باید درس بخونیم و آدمهای مهمی بشیم بچهها..
امروز بعد از خوندن این پیام خیلی فکر کردم، به اینکه شاید یکی از سلاحهای شیطون برای گمراهی و عقب موندن آدمها، همین گرفتن زمانشون باشه، تا دیگه نتونن آدمهای به درد بخوری برای دین خدا باشن.. فکره دیگه، شایدم درست بود.
یاسهاسبزخواهندشد ؛
امروز بعد از خوندن این پیام خیلی فکر کردم، به اینکه شاید یکی از سلاحهای شیطون برای گمراهی و عقب مون
و خب الان مدتیه خودم رو در اون جایگاه حس میکنم، آدمی که نمیتونه ادعای کنه که تویِ هیچچیزی خوبه و نمیتونه در چیزی سرآمد باشه و چیزی رو متحول کنه و... این اذیتم میکنه چون من به درد بخور بودن برای خدا رو اینجور میبینم، یا شاید میدیدم.
یاسهاسبزخواهندشد ؛
اگر برگردم اون زمان هنوزهم احمقم و باز هم شیطون میره تو جلدم. با اینکه هنوز شاید جوونم ولی حس میکنم
اینو بگم که اگر کسی به حانیه پونزدهساله اون زمان میگفت که پاشو به زندگیت برس یه کاری بکن، کتاب بخون مثلا، درس بخون، مهارت کسب کن و.. حانیه اون موقع چشم میچرخوند و اینطور فکر میکرد که جقدر آدمهای روحِ بازیگوش نوجوونی رو درک نمیکنن. شاید هنوزم همین باشم، شاید یه وقتهایی الانم سر یه چیزهایی اینجوری باشم که آدمها نمیفهمن، ولی واقعیت اینه که اکثر آدمها از آیندهای اومدن که تو هنوز نرفتی. و حرفهاشون درسته، پس چرا ما گوش نمیدیم؟ نمیدونم. ولی یحتمل ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازهست.
یاسهاسبزخواهندشد ؛
و خب الان مدتیه خودم رو در اون جایگاه حس میکنم، آدمی که نمیتونه ادعای کنه که تویِ هیچچیزی خوبه و نم
و خب برگردیم به این بحث مجددا؛
(چقدر دارم پراکنده حرف میزنم ببخشید😭) این یه مدتی که میگم، تقریبا از همون پونزدهسالگیم شروع شده : ) از همونوقتها تقریبا این حس ناکافی بودن و ریز میزه بودن با من همراهه، حتی یادمه یه وقتهایی خانم موسوی با حرفاش انگاری تکونم میداد که بابا ادمیزاد تو هیفده سالته (مثلا) فقط! چرا فکر میکنی که باید تو این سن دنیا رو فتح کرده باشی؟ دنیا مسابقه نیست که تو ببازی. جمله شاهکاری که ازشون تا ابد تو ذهنمه اینه که، زندگی برای گند زدنه، گند بزن، خودتو ببخش برو بعدی.. و من هیچوقت کامل اینو نپذیرفتم. این حس در من هرگز خاموش نشد. برای همین برای خودم یه روز یه متن نوشتم که بیستسالگیم بخونم. توی اون متن به خودم گفته بودم تا بیستسالگی سه تا فیلم بساز، این یکی از هدفام بود. ولی نساختم ولی همواره یادم بود که این قول رو به خودم داده بودم ولی انگاری من براش ناکافی بودم. این احساس نمیدونم حاصل از چیه، از حس ناکافی بودنی که خانواده یا اطرافیان به آدم میدن، جوِ جامعه و مجازی که همه رو گنده نشونت میده یا زمانی که میدوعه و تو فکر میکنی دیگه هرگز نمیرسی نمیدونم، اما حس میکنم تا اونجایی که بهت میگه باید حرکت کنی چیز خوبیه و از ا نجا به بعد که باعث میشه احساس کنی دیگه وقتی برای حرکت نداری پس باید بایستی و گریه کنی تبدیل به بدترین چیز دنیا میشه.
ولی حالا امشب میخواستم عکسهای این مدتی که کمتر بودم رو باهاتون به اشتراک بذارم و همه اینها از قضا باهم مصادف شد من هیچ برنامهای برای این حرفها نداشتم چه جالب.
یاسهاسبزخواهندشد ؛
و خب الان مدتیه خودم رو در اون جایگاه حس میکنم، آدمی که نمیتونه ادعای کنه که تویِ هیچچیزی خوبه و نم
تقریبا بعد از سفر اصفهان، یا شاید یکم قبلتر اما خیلی بیشتر و بهتر بعد از اصفهان، فهمیدم که نه بنده خدایِ احمق. فکر کردی آدمهای گنده در دستگاهِ خدا، خودشون گنده شدن؟ خودشون مهم و کار بلد شدن؟ خودشون فهمیدن که باید چیکار کنن تا آثار مهمی بذارن؟ معلومه که نه! اصلا من و تو تصمیم نمیگیریم برای اینکه کجا باشیم، مگه نه هادی؟ تایید کن.