eitaa logo
یاس‌ها‌سبز‌خواهند‌شد ؛
3.2هزار دنبال‌کننده
4.4هزار عکس
709 ویدیو
11 فایل
هوالمعشوق : ) ما به زودی سبز خواهیم شد عزیزم، زیر سایه یک چنار. آن زمان که گنجشک‌ها رسیده باشند به مقصد و نامه‌هایِ من به دست‌ِ تو. وقتی بخوانیشان، آنگاه سبزخواهیم شد. [ ده روز مانده به پایانِ تابستانِ چهارصد ]
مشاهده در ایتا
دانلود
یاس‌ها‌سبز‌خواهند‌شد ؛
از کربلا با یک عالمه حالِ خوب و خاطرات جالب اومدم که بلاخره خودم رو یه جایی بشونم و تعریفشون کنم.. ت
و اومدم ایران، و روز اول خبر شهید رجب زاده عین پوتک خورد تو سرم و یادم آورد که چقدر چیزهای خوب و قشنگی که آدم رو به زندگی امیدوار میکنن این روز‌ها عمرشون کمه..
یاس‌ها‌سبز‌خواهند‌شد ؛
و اومدم ایران، و روز اول خبر شهید رجب زاده عین پوتک خورد تو سرم و یادم آورد که چقدر چیزهای خوب و قشن
چقدر زورِ زندگی اصلا کمه جدیدا. دنبال حرف‌های نا امید کننده زدن نیستم اصلا به هیچ‌وجه ولی هرجایی فکر میکنم که خب بسه دیگه غصه، بسه فکر و خیال، بسه سرباز انقلابی و مای کار بودن، یکم زندگی کنم دوباره برگردم، دوباره یه چیزی میشه که میفهمم نمیتونم برم و چشمام رو ببندم و دوباره برگردم.. باید همینجا بمونم، همینجا زندگی کنم، همینجا بجنگم. باید وسط جنگ زندگی کنم و این کار برای منِ کوچک داره خیلی سخت میگذره..
واقعا یک مدته اینستا قاتل روح و روانم شده. میرم اونجا، اکپسلور دوستام تو اکپسلورمه. احمقانه‌ترین ویدوهای ممکن، خودشونو زنجیر کردن یه غمی که اصلا وجود نداره، اینکه خودخواسته دلشون میخواد در غصه‌ای که نیست باقی بمونن اعصابمو بهم میریزه. لایک‌هاشون عصبیم میکنه، نمیتونم چیزی رو سر اونا خالی کنم، کامنت میزارم. تقریبا بیهوده‌ترین کار دنیاست. تنها اتفاقی که میفته اینه که بعدش هزار هزار فوشه که سمتم حواله میشه و هر بار به اندازه بار اولی که پست رو دیدم اذیتم میکنه.
و کاملا یک گردالی قرمزم این روزها. پر از خشم، پر از کینه، پر از غمی که بازم تهش به خشم می‌رسه. دلم میخواست دستم به آدم‌های پشت گوشی می‌رسید، کاش میتونستم خفشون کنم، یه عالمه کاشی که کاش‌های خوبی نیستن.. فکر میکنم که آقا دلش نیخواست کسی رو خفه کنه؟ نه.. چطور آقا میتونست آقا باشه.. چطور میتونست ببینه قلب کسی رو از سینش با قصاوت بیرون میکشن و همچنان به کسانی که از قاتلین حمایت میکنن بگه گول خورده و براشون غصه بخوره.. آقا چطور شبیه تو باشم؟
یاس‌ها‌سبز‌خواهند‌شد ؛
و کاملا یک گردالی قرمزم این روزها. پر از خشم، پر از کینه، پر از غمی که بازم تهش به خشم می‌رسه. دلم م
اره خلاصه، این خشمی که میگم، یه جوری شده که واقعا اعصابم برای همه چیز ضعیف شده.. حتی به اتفاق رندوم گیر میدم. چه میدونم یه نفر یه ویدیوی معلومی و عادی گذاشته یه چیزی از توش پیدا میکنم که برا رو مخم، یا به دستگیره در گیر میکنم و بعد میشینم گریه میکنم و خلاصه اوضاع خوب نیست اصلا🎀.
مثلا چند روز پیش‌ها تو طریق، یه خانمه تو موکب نشسته بود، داشت می‌گفت چقدر سالهایی که پاییز بود و میومدیم کربلا سخت بود.. چقدر گرما بهتر از سرماست🎀. دلم میخواست خشمم نسبت به همه روزهای تابستون و آفتاب سگ‌سوز عراق رو سر خانومی خالی کنم و واقعا اعصاب برایم نماندههه جدی.
دیشی ایینقدر ناناعت بودم، فکر می‌کردم کاش یه آدم گنده‌ای بودم، با یک پیج بسیار خفن و گنده‌ای که حرف‌هاشو میشنون و اگر چیزی بگه اثری داره یا شنیده میشه یا حداقل خشمم به جایی میرسه..
یاس‌ها‌سبز‌خواهند‌شد ؛
دیشی ایینقدر ناناعت بودم، فکر می‌کردم کاش یه آدم گنده‌ای بودم، با یک پیج بسیار خفن و گنده‌ای که حرف‌
بعد هی فکر کردم فکر کردم فکر کردم، دیدم از آقا گنده تر مگه داشتیم؟ مگه آقا رو کم آدم‌های می‌شنیدن؟ مگه اصلا آقا رسانه کوچیکی بود؟ نه خیلی‌هم بزرگ بود، ولی همه حرف‌های اون آقا رو هم با اینکه اصل فیلمش همه جا بود، اینترنشنال عوض می‌کرد و مخاطبش باور. اقا میگفت معترض‌های کشته شدن بچه‌هامونن، اینترنشنال میگفت آقا گفته تروریست، و باور می‌کردن. خب حانیه، چقدر میخوای گنده باشی؟ آیا کسی که تصمیم به ندیدن و نشنیدن گرفته رو میشه بیدار کرد؟ اصلا بیدار کردن هیچی، فقط دیگه نمیخوام احساس کنم اگر ادم گنده‌تری بودم میتونستم اثر گذار تر باشم. اول خدا انتخاب میکنه که کی اثر ببینه و دوم خود آدم..
امروز‌هم داشتم فکر میکردم که من واقعا شبیه این ویدیو‌هایی‌ام که میگن، ناراحتن مثلا برای فلان چیز چون به نفعشونه؟ مثلا بین میناب و دی فرق میزارن؟ خیلی با خودم کلنجار رفتم بیینم من اینجوری بودم یانه.. ولی نبودم، من دی به اندازه خودش برای اون آدم‌ها و شاید بیشتر از اون‌ها برای آدم‌هایی که دچار افسردگی و غمِ خودساخته شدن، غصه خوردم. ولی چی شد که از یه جایی به بعد اینقدر گاردم اومد بالا که دلم نخواست اصلا دلم‌ برای هیچ اتفاقی از دی دلم بلرزه و نخواستم که ادایِ مهربونارو در بیارم..
ما بهشون میگیم ماهم غصه خوردیم براتون، ماهم شریک غمتونیم، و اونا بهمون فوش میدن. بهشون میگیم همه اینا بچه‌های ایران بودن، چرا از میناب حرفی نزدین؟ فوش میدن. هرچی که بگی برچسب میزنن. توی ذهنیتشون حتی یک ذره برای فکر کردن به حرف تو جا باز نیست. هرچقدر مهربون باشی بازم پس میزنن. مثل اون شهیدی که دی ماه داشت براشون حرف میزد و چاقو فرو کردن تو قلبش.. یا اون شهیدی که حسنا تعریف میکرد توی قزوین بهشون شکلات تعارف کرد گفت بیاید حرف بزنید و با تبر نصفش کردن.. (حسنا دوست جدیدمه که در اربعین باهاش آشنا شدم🎀) خب.. من نمی‌خوام برای این آدم‌ها دلم بسوزه هادی. من اصلا از این آدم‌ها از فکری که بهشون نزدیکه از همدردی باهاشون منزجرم هادی.. منزجرم و خسته، خسته، خسته. الی الابد خسته‌ام..
یاس‌ها‌سبز‌خواهند‌شد ؛
ما بهشون میگیم ماهم غصه خوردیم براتون، ماهم شریک غمتونیم، و اونا بهمون فوش میدن. بهشون میگیم همه این
یکم نا انقلابی گرایانه میخوان حرف بزنم، چون خستم از اینکه نیروی جلوی تیر انقلاب هستم ولی سهمی ازش ندارم. سهمم ازش نه پوله نه جایگاه، احترامه، رعیت نبوده، شنیده شدنِ حرفه و بها دادنه.. خستم از مردمی که هرباری که اشتباه رای میرن بعدش جرئت نمیکنن پاش وایسن و باز استباه رای میدن.. خستم از زندگی در جامعه‌ای که نمیدونم بغل دستیم تو متروهم میتونه قلبمو از سینم در بیاره یا نه.. خستم از آدم‌هایی که هروقت حرف از انتقاد به جمهوری اسلامی و فوش بهشه، هستن، هستن که بگن چرا دی اونجوری شد؟ چرا حواست نبود نیروی خارجی نیاد؟ چرا چرا چرا؟ همه چراها تویی جمهوری اسلامی، هیج دشمن خارجی‌ای وجود نداره. و وقتی یه چیزی مثل حمیدرضا پیش میاد، لالن و میگن ما وسطیم. افراطی نیستیم. هم از مذهبی افراطی بدمون میاد هم از غیر مذهبی افراطی.. خستم که بین این‌ها هیچ فرقی نیست، بین تفکری که زجه میزنه ثابت کنه آدم‌کش نیست و دستش به جنایت آلوده نیست، و جریانی که یزیدی میکشه و بهش میباله. خستم که بخاطر ترد نشدن و بخاطر پذیرفته شدن در سوشال مدیا و هر دلیل احمقانه دیگری، حتی از سر لج، عده‌ای به نام وسط بودن حاضر نیستن بگن ما حالمون بهم میخوره از این جریان. اصلا از هرجفتش بهم میخوره.. ولی نمیگن، فقط درباره یکیش میگن، که ترد نشن.. خستم، از اینهمهههه سوشال مدیاِ کثیف خستم.. از پست‌های اکپسلور دوستام خستم‌.. از اینهمه تبلیغ ضد ایرانی توسط ایرانی‌ها، از اینهمه خودفروختگیشون و از اینکه اینهمه نمیدونن از دنیا چی میخوان خستم.. آرمان‌های مارو مسخره میکنن، تفکر ما و پشتوانه‌ش رو مسخره میکنن، بدون اینکه ذره‌ای دربارش بدونن، تحقیق کرده باشم و باهاش زیسته باشن.. نمیدونم فکر کنم تو همین اربعین داشتم به بچه‌ها میگفتم که، اگر دفترچه ذهن هر آدمی رو دارای تعدادی برگه در نظر بگیریم، مثلا صد تا، هزار تا، ده تا، بسته به سواد و تفکرشون، نسل جدید پر ادعایِ ایرانی و نسلِ قدیم عقب‌مانده ایرانی و به طور خاص، جماعت اپوزیسیون این مملکت، تک برگن، تک برگ! و در نهایت از اینکه اینقدر آدم کوچولوام در این دنیا خیلی خیلی خیلی خستم..