هدایت شده از *مِهرماهی
با پاستل روغنی اینشکلی کار کردن یعنی نهایت خفن بودن و پشتکار و تلاش😭
فکر کنم قدیمتر ها که شاید خیلیهم دور نیست آدم بهتری بودم، بنده بهتری بودم.
یاسهاسبزخواهندشد ؛
فکر کنم قدیمتر ها که شاید خیلیهم دور نیست آدم بهتری بودم، بنده بهتری بودم.
میدونی گاهی وقتها از صبح تا شب با خودم اینجوریم که چرا مثل قبل نیستم؟ همش مدام دارم از هادی میپرسم که چرا من مثل قبل نیستم؟ پر حرف نیستم، شر و شور نیستم، برونگرای افراطی نیستم، پر از شوق و ذوقهای کنترل نشونده نیستم، پر از حرف و داد و بیداد نیستم و پر از ایدههای خلاقانه.. انگار ته ذهنم فکر میکنم که دیگه حانیه نیستم. حانیهای که دوستداشتنی بود برای آدمها. اما هادی اینجوری فکر نمیکنه. هادی میگه که حتی همین حانیههم منم و یکی دیگه نیست. هادی و آدمهایی که هادی از زبونشون با من حرف میزنه، همون آدمهایِ مهربون و زلالِ اطرافم. حالا آیا واقعا این منم؟ منم و فقط دارم به خودم سخت میگیرم و از حانیه و زندگی جدیدش میخوام مثل قبل رفتار کنه؟ مثلِ گلی با ریشههای رشد کرده که دیگه تویِ گلدون رنگی رنگی قبلیش جا نمیشه. ولی اگر گلدونش رو عوض کنن به این معنیه که دیگه اون گل قبل نیست؟ پس من همونم. همون جوونهای که نهال شده، دیگه خاصیتهای جوونه بودن رو نداره، چیرهای جدیدی در خودش داره که کاش ببینتشون، کاش ببینمشون.
یاسهاسبزخواهندشد ؛
میدونی گاهی وقتها از صبح تا شب با خودم اینجوریم که چرا مثل قبل نیستم؟ همش مدام دارم از هادی میپرسم
و کاش همچنان احساس کنم که میتونم دوستداشته بشم حتی اگر دیگه نتونم مثلِ قبل دختر فعال ایتایی باشم که بقیه دوسش دارن. دلم نمیخواد کامل از این فضا کنده بشم، ولی نمیخوام هم اینقدر گره خورده باشم که هر روز عذابوجدان داشته باشم از اینکه حرفی نمیزنم و پستی نمیزارم. معیار دوستداشته شدن آدمها به تعداد زیاد آدمهای تطرافشون نیست هادی نه؟
دلم میخواد هوایِ امروز رو ببلعم و تا همیشه نگه دارم تا اگر یه وقتی جایی نیاز شد فوتش کنم بیرون تا بقیههم استفاده کنن : )
یاسهاسبزخواهندشد ؛
دلم میخواد هوایِ امروز رو ببلعم و تا همیشه نگه دارم تا اگر یه وقتی جایی نیاز شد فوتش کنم بیرون تا بق
یه ابر سیاه (ملوس) بزررررگ بالای سر دانشگاهمونه که گاهی گشنش میشه و شیکمش صدا میده وای خیلی خوشحالم که هست.
خوشحالم که دوباره این شانس رو داشتم دانشگاه رو در رور بارونی تجربه کنم.. پارسال این تجربه خیلی کم قسمتم شد ولی الان واقعا بعد از ماهها خوشحالترینم.
من دور افتادم ازت، اما تو نزدیکی؛
[ امروزمو با تو شروع کردم که اینجایی.. ]