*● راه های ارتباطی با دانشجویان دانشگاه صدا و سیما:*
● *مخصوص کنکوری های ۰۵*
○گروه گفت و گوی قرار آشنایی در بله و تلگرام
ble.ir/join/AUx9LWKrcy
https://t.me/irib_un
○کانال قرار آشنایی در بله و تلگرام : @iribun
○کانال دانشگاه هیولاها در بله و تلگرام : @iribu_mons
یاسهاسبزخواهندشد ؛
*● راه های ارتباطی با دانشجویان دانشگاه صدا و سیما:* ● *مخصوص کنکوری های ۰۵* ○گروه گفت و گوی قرار
کمپین هیولایی و آشنایی با دانشگاهمون:)
دوستداشتین خودتون عضو شید، اگرم حس میکنید کسی هست که میخواد اطلاعاتی کسب کنه و به اینجا نیاز داره براش بفرستید.
شاید به قدر چندین هفتهست که دلم میخواد به هیچی فکر نکنم و فقط بنویسم. شایدهم بیشتر، از نزدیک به شب صد و هشتادم میخواستم بنویسم درباره این شیش ماه، ولی بعدش رسید به دویست شب و من ننوشتم. یا میخواستم قبلاز اینکه خبری درباره سبزپوش بدم، دربارش بنویسم. اما نگاه کردم دیدم اصلا حواسم به رد شدن روزها نیست و حالا اصلا انگار روی قلم و کاغذ من یک مهر بزرگ نمیشود خورده. نه فقط برای نوشتن، برای هرچیزی که قبلتر از اینها حانیه میتونست با یه قلم و کاغذ انجام بده..
هدایت شده از ورید؛ سبزِمن.🇵🇸
حانیه ی عزیز دلم.. خیلی خوشحالم برات مشنسنستستشتشتشااش. کلی مبارکت باشه الهی خوشبخت بشی زیر سایه امیرالمونین.
ای خودای بزرگ. اخه شما کی انقدر بزرگ شدی که بری خونه بخت. الان میگریم. دختر ناز و مهربونم وای.😭😭💘💘
یاسهاسبزخواهندشد ؛
حانیه ی عزیز دلم.. خیلی خوشحالم برات مشنسنستستشتشتشااش. کلی مبارکت باشه الهی خوشبخت بشی زیر سایه امی
ممنونم دخترم، خودمم نمیدونم والااا😭🤍
سرما خوردم، بارون میاد. یک اپسیلون فاصله دارم با اینکه لباس بپوشم و از خونه برم بیرون و اینقدر زیر بارون بمونم تا بمیرم.
بچههای سوالهای درسی و کنکوری و انتخاب رشتتون رو توی خود ناشناس جواب میدهم بپرسید فرزندانم😭 (آیدیم توی اولین پیام پین شده هست)
امروز خیلی بیشتر بوی پاییز اومد از پنجرهها تو، تازه انگار اومدنش رو احساس کردم و سرماش نشست به جونم. من پاییز رو خیلی دوست دارم ولی همونقدر ازش میترسم. میگن هوایِ پاییز دزده، اما هیچکس نگفته دزدِ چی..
حالا واقعا دزدِ چی؟ دزد احساساتِ خوب؟ دزد احساس امنیت؟ دزد خاطرات خوب؟ دزد حال خوب؟ بنظرم دزد همه چیزه. ولی همچنام دوستش دارم پس باید کولهبار گِله هام رو بقچه کنم ببرم روی سر یکی دیگه بریزم. مثلا یه سوال روی هوا بپرسم که، اگر قرار بود خاطرهها همیشه به یاد بیان و احوالِ ادم رو مچاله کنن، چرا اصلا خدا خلقشون کرد؟ چرا آدمیزاد باید چیزی به اسم خاطره بسازه که حتی خوبشهم وقتی پاییز میاد، یادآوریش غمگینه؟ نمیتونم پاییزو با این همه جفا مقصر نکنم..
مهم نیست خاطره رو کی و کجا ساختیم، مهم نیست تو چه فصلی ساختیم، چندسالمون بوده، خوب بوده یا بد، بوی پایی همه اونهارو شبیه یک فیلم با عنوان "روزهای از دست رفته" میاره جلو چشمت و روزگار رو تو چشمات سیاه میکنه.
یاسهاسبزخواهندشد ؛
مهم نیست خاطره رو کی و کجا ساختیم، مهم نیست تو چه فصلی ساختیم، چندسالمون بوده، خوب بوده یا بد، بوی پ
مثلا پنجشنبه خونه عمه نشسته بودم روی مبل، هوا روبه تاریکی میزد و همه خواب بودن. نور خونه یه جوری شده که برای چند دقیقه پرتاب شدم به چندین سالِ قبل، وقتی اولین بار توی زندگیم مریم منو جلوی همین مبلی که روش بودم نشوند و باهم دیو و دلبر دیدیم. حالا مریم مامان شده و من ازدواج کردم و دنیای ما خیلی عوض شده. توی ذهنم هنوز همون دخترای ریزه میزهای هستیم که یه روزی باهم بازی میکردیم و چرت و پرت میگفتیم. البته شاید ممنون دنیای بزرگسالی باشم که شاید، من رو دوباره به دوستهایی که روزی ازشون دور شده بودم نزدیک کرد، دوستانی که زودتر از من وارد بزرگسالی شدن و از دستشون دادم..