eitaa logo
مای‌‌‌سم
121 دنبال‌کننده
942 عکس
231 ویدیو
3 فایل
📚 طلبه | ✂️ تدوین‌گر | 📸 عکاس 🕊️ مادر بودن، دفتر تازه‌ای‌ست از بودنم 🖋️ عاشق شعر | 🎬 دل‌مشغول زندگی 💌 متأهل، متعهد، امیدوار...
مشاهده در ایتا
دانلود
خادم حرم حضرت معصومه سلام الله بینی شو عمل کرده و این یعنی داریم وارد فاز جدیدی میشیم..
یه خانمه کنار ایستاده بود دختراشو صدا زد : فاطمه.. زینب.. ام‌البنین.. حقیقتا دلم خواست.. زیبا و بوسیدنی بود
هدایت شده از مُتَرَصِّد نوشت
مشکل اینه بگی رشد حرفه‌ای با بچه سخته. میگن خب نکن‌. مجبوری؟ حتی خیلی از همسرهای مثلا همراه. اگر بهشون از سختی‌ها بگی چون دوست ندارن سختی بکشی میگن دیگه فلانکار رو نکن. همراهیشون رو بیشتر نمیکنن یا امورات رو تسهیل نمیکنن. خودت باید یه کاریش کنی یا حذف. بالاخره مادری... باید خودتو بسوزونی از خاکسترت ققنوس فرزندت بلند شه.
مای‌‌‌سم
مشکل اینه بگی رشد حرفه‌ای با بچه سخته. میگن خب نکن‌. مجبوری؟ حتی خیلی از همسرهای مثلا همراه. اگر بهش
خانواده و همسر اگر حمایت کنن میشه واقعا وگرنه دست تنها نمیتونی هم کار کنی و هم زندگی.. البته از بین الطلوعین هم اگر غافل نشی خیلی کار سازه
گوگولی من🌱
پدیده ای به اسم استقلال کودک که تقریبا از ۹ ماهگی شدید تر میشه که اینجا پسرکم خودش با پای دیگش جورابشو نصفه در اورده😂
زمان: حجم: 46K
آسانسور هزاره طلاب تو پردیسان کلا یه حال و هوای دیگه داره خونه یکی از اقوام رفته بودیم آسانسور شون هایده میزاشت فرق میکنه آسانسور خونه ی کی باشه..
امروز کلی اتفاقات خوب و کلی حوادث غیر منتظره رخ داد برامون قشنگ دست شیطان رو وقتی میخوای یه کاری برای اهل بیت علیهم السلام بکنی دیدم.. و اعوذ بالله من الشیطان الرجیم..
مادرجونم هر موقع گره به کارش میفته میگه ل‌ع‌‌ن‌ زیاااد بگو..
امروز یه معجزه از خدا دیدم واقعا معجزه بود باتری ماشین مون خراب شده بود و خب حرکت نمی کرد ماهم نراق بودیم تقریبا یک ساعت و نیم با قم فاصله داره و پدر همسرم یکم ماشین و هل داد و روشن شد علی آقا جلسه داشتن مجلس روضه سخنران بودن به لطف اهل‌بیت‌علیهم‌السلام و آقا رسول الله رسیدیم مجلس و بخوبی برگزار شد اومدیم سوار شیم بریم که دیدیم بله مجدد ماشین روشن نمیشه و بعدش متوجه شدیم که فقط لطف و عنایت ویژه حضرات معصومين بوده که ما رو به مجلس روضه برسونند آخه من فدای محبت‌تون بشم آقا که خودتون هوای مجالس و محافل تونو دارید..
آقا بزارید براتون تعریف کنم رفتم روضه و چه سرگذشتی داشتم امروز
یعنی انقدر تو یه روز اتفاقات زیادی برام افتاد که هر دقیقه ۶۰ ثانیه گذشت..