.
خندهات طرح لطیفی است که دیدن دارد
نازِ معشوق دلآزار خریدن دارد
فارغ از گلّه و گرگ است شبانی عاشق
چشم سبز تو چه دشتی است! دویدن دارد
شاخهای از سر دیوار به بیرون جسته
بوسهات میوهی سرخی است که چیدن دارد
عشق بودی وَ به اندیشه سرایت کردی
قلب با دیدن تو شور تپیدن دارد
وصل تو خواب و خیال است ولی باور کن
عاشقی بیسر و پا عزم رسیدن دارد
عمق تو درّهی ژرفی است، مرا میخواند
کسی از بین خودم قصد پریدن دارد
- کاظم بهمنی ؛
در کنار جاده بودم آن شبم باران بود
یار تنهایی من در هرکجا باران بود
غم مخوردم، صبر کردم، خنده بر لب داشتم
دیر کردی فکرکردی انتظار آسان بود؟
دیگر از بس که هوا هم سرد بود
ایستادم در دلم آشوب یک طوفان بود
رعد یکباره بغریدو دلم ریخت بهم
با خودم گفتم دلم آرام باش باران بود...
آن شبم دیر آمدی دیگر هوا روشن بود
فکر کردی گر نیایی دل به خود گوید که این پایان بود؟
آسِمآنمَن💙:)
مآ هیچ تر از هیچ پی هیچ دویدیم ؛ جز هیچ در این پیچ دگر هیچ ندیدیم 🧑🏻🦯؛
دانی که پس از عمر چه مانَد باقی؟
مِهر است و محبت است و باقی همه هیچ!
- مولانا :))
بیمِهـری تـو کـار مـرا ساخته است ؛
یکعمر مرا به زحمت انداخته است ؛
رفتی و نشـد حـال دلـم هیچ ردیف ؛
بعد از تـو دلم قـافیه را باخته است ؛