در کنار جاده بودم آن شبم باران بود
یار تنهایی من در هرکجا باران بود
غم مخوردم، صبر کردم، خنده بر لب داشتم
دیر کردی فکرکردی انتظار آسان بود؟
دیگر از بس که هوا هم سرد بود
ایستادم در دلم آشوب یک طوفان بود
رعد یکباره بغریدو دلم ریخت بهم
با خودم گفتم دلم آرام باش باران بود...
آن شبم دیر آمدی دیگر هوا روشن بود
فکر کردی گر نیایی دل به خود گوید که این پایان بود؟
آسِمآنمَن💙:)
مآ هیچ تر از هیچ پی هیچ دویدیم ؛ جز هیچ در این پیچ دگر هیچ ندیدیم 🧑🏻🦯؛
دانی که پس از عمر چه مانَد باقی؟
مِهر است و محبت است و باقی همه هیچ!
- مولانا :))
بیمِهـری تـو کـار مـرا ساخته است ؛
یکعمر مرا به زحمت انداخته است ؛
رفتی و نشـد حـال دلـم هیچ ردیف ؛
بعد از تـو دلم قـافیه را باخته است ؛
.
بی تو این شهر برایم قفسی دلگیر است
شعر هم بی تو به بغضی ابدی زنجیر است
آن چنان می فشرد فاصله راه نفسم
که اگر زود، اگر زود بیایی دیر است
رفتنت نقطه پایان خوشیهایم بود
دلم از هرچه و هرکس که بگویی سیر است
سایهای مانده ز من بی تو که در آینه هم
طرح خاکستریاش گنگترین تصویر است
خواب دیدم که برایم غزلی میخواندی
دوستم داری و این خوبترین تعبیر است
کاش میبودی و با چشم خودت میدیدی
که چگونه نفسم با غم تو درگیر است
تارهای نفسم را به زمان میبافم
که تو شاید برسی، حیف که بیتاثیر است