من خسته ام .
نمی توانم درباره چیزی فکر کنم
و تنها می خواهم سر بر دامنت بگذارم !
- از نامه های فرانتس کافکا به ملینا
- إذا أخبرتك عن ظُلمَتي ،
هَل ستظل تنظر إليَّ و کأنّي شَمس ؟ -
اگر من از تاریکی هایم بگویم ،
بازهم جوری نگاهم می کنی که انگار خورشیدم ؟
آبـےعزیزمن ؛
دلگیرم و دلتنگ ، دل سرد و دل آشوب !
فرمانده ی شرمنده ی یک لشکر مغلوب .
به هرحال این اوضاعی است که می بینید و تفسیر لازم ندارد . ما هم می سوزيم و می سازيم . قسمتمان اين بوده يا نبوده ديگر اهميت ندارد . سگ بريند روی قسمت و همه چيز .
- نامه صادق هدایت به حسن شهید نورایی
نه گلی برایت آوردم ، نه آغوش گرمی . تنها دوستت داشتم پریشان و آشفته ، تنها دوستت داشتم و راضی بودم به رضای همین کلمات که در هیئت شعری تازه کنارت باشند .
- لیلا کردبچه
ورتر : برایم شعری بخوان که حالم را خوب کند .
شارلوت : در آغوشت میگیرم ، این شعری است که دوست دارم برایت بخوانم !
- یوهان ولفگالگ فونگوته