در غیاب تو در ِ دنیا را به روی خود بستهام . یعنی من عملا نبسته ام ، خودش بسته شده است . دنیایی که تو در آن نیستی ، می خواهم اصلا نباشد ! مرا بگو که اینقدر خرم و نمی فهمم که نوشتن این مطالب خیال تو را ناراحت می کند . اصلا مردهشور مرا ببرد که به قد و قواره زندگی تو تراشیده نشده ام .
- نامه جلال آل احمد به سیمین دانشور ، دی ماه ۱۳۳۱
میدانی گاهی فکر می کنم
اگر خونِ دل هایم از برای تو نبود ،
هرگز این قدر مهربان نمی شدم .
و هرگز محبت از دستانم نمی چکید .
می دانی چه می گویم ؟
- شفاعی
من استاد سخن گفتن در سکوتم . در تمام زندگی ام با سکوت سخن گفتم و سر تا سر تراژدی های زندگی ام را ساکت زیسته ام !
- داستایوفسکی
آبـےعزیزمن ؛
در حیرتم که دیده از او بر نداشتم ؛
دل را چگونه برد که چشمم خبر نداشت ؟
گر ز مسیح پرسدت ، مرده چگونه زنده کرد ؟
بوسه بده به پیش او ، بر لب ما که اینچنین !