از ته دل میخواستم و آرزو می کردم که خودم را تسلیم خواب فراموشی کنم . .
- صادق هدایت
انسان ها بیشتر اماده تلافی زخم خوردن هایشان هستند تا لطف ، زیرا قدردانی سخت و انتقام ، لذت بخش است .
۴۸قانون قدرت - رابرت گرین
آبـےعزیزمن ؛
بیمار ِ اتاق ِ ۳۷ : داشتم چه میگفتم ؟ بله . من زیبا بودم . این کم عذابی نیست . از شما چه پنهان از
بیمار ِ اتاق ِ ۳۷ حرف هایش تمامی نداشت . انگار که در قفس پرنده ای را گشوده باشی :
از همه اینها حالم به هم میخورد .
مضحک اند ؛ مزخرف و حوصله سربر .
از خودم هم که بارها به عرضتان رسانده ام چقدر بیزارم .
احمقانه ترین چیزها دور هم جمع شده اند و تکرار میشوند .
روزهای لعنتی .
شب های تهوع آور .
من در مقابل آنها چه میکنم ؟
بله من حتی مغزم را هم دور انداخته ام .
مینگرم . داد میزنم . فحش میدهم . رد میشوم .
خدای من چقدر از این کلمه متنفرم اما خسته ام یا شاید خالی .
انگار که نیستی درونم ریشه دوانده .
شاید هم ابلیس است .
نمیدانم .
نمیفهمم چه مرگم شده .
اصلا نمیدانم چه میگویم .
شما هم بروید . برای همه مان بهتر است .
این نامه فقط به رسم استقبال از تو است . برای اینکه به تو بگوید یک روز بدون تو روزی ست که تمام نمی شود ، شهری ست بدون باغ ، زمینی ست بی آسمان ! و برای اینکه به تو بگوید هرگز هیچ چیز ما را از هم جدا نخواهد کرد . در این دنیا ، به هم گره خورده ایم . شب خوش زندگی ! قلبت را می بوسم .
-نامه آلبر کامو به ماریا کاسارس - ۲۰ دسامبر ۱۹۴۹
انرژی زیادی داشتم اما انگیزه ام تمام آن را برای غیاب خودش استفاده میکرد . بی انگیزه بودم !
- زندان ذهن
مُدام آزرده ات می کنند و می گویند : عمدی در کار نیست و تو می فهمی آنچه در کار نیست ، شعور است .
- محمد همایون
- تَائِهٌ بَين ألفِ فِكرَةٍ و شعُور -
[ در میان هزاران فکر و احساس گم شده ام . ]
آه ماریا ! ماریای فراموش کار ، هیچکس هرگز تو را اینطور که من دوست دارم دوست نخواهد داشت . شاید هر وقت توانستی مقایسه کنی ، بفهمی و بیندیشی ، تا پایان عمر به خودت بگویی : هیچکس ، هیچکس هرگز مرا اینچنین دوست نداشته است .
- آلبر کامو
شبیه مه شده بودی !
نه میشد در آغوشت گرفت و نه آن سوی تو را دید .
تنها می شد در تو گم شد که شدم .
- رویا شاه حسین زاده