مثل دیوانهها از جا پریدم و بغلش کردم !
بوسیدمش ، صورت و لب هایش را غرق بوسه کردم .
نازنین - داستایوفسکی
هدایت شده از بینهایت
قطعا که رشته امید هرکسی که به غیر من امید ببندد پاره میکنم...
آیا در سختیها به غیر از من امید میبندد در حالی که زمام همه سختیها به دست من است؟
آیا به غیر من دل میبندد و با فکر خودش در غیر مرا میکوبد؟
حدیث قدسی
الكافي، ج2، ص66
♾️ @binahayat_ir
همان جا معلق می مانم و تماشا می کنم تا حقیقتی عفونت کرده و چرکین شروع می کند به خونریزی و به شفاف شدن .
مارکوس زوساک - کتاب دزد
در هر پلکی ، میان خواب و بیداری
فاصله ها را کنار زدم ؛
هنوز عطر حضورت از لباسم نرفته بود . .
- فرشته میرزالو
آبـےعزیزمن ؛
بیمار ِ اتاق ِ ۷ : عشق ؟ مرا به خنده می اندازید . آیا هیچ کدام از شما عشق را واقعا دیده ؟
بیمار ِ اتاق ِ ۱۹۷ :
از حقارت این انسان ها ، از حماقت جمعی خوک ، از این باتلاق ، از این همه زجر . .
کجا میتوان رهایی یافت ؟
ادعا میکنید . همه شما . تک تک شمایی که پشت آن در ایستاده اید ادعا میکنید . من هم ادعا میکنم . کاملا درست است . سوالی از حضور شریفتان میپرسم ؛ شما دیده اید ادعایی بکنم و خلاف آن را ثابت کنم ؟ شما اصلا تمام وجود من ، مغز من ، حقیقت من را دیده اید ؟ تلاشی برای دیدن آن داشتید ؟ فکر نمیکنم .
همه اش بازی است . بحث لیاقت بود . ندارید . شب بخیر آقایان و بانوان گرامی .
کلمات جایی ردیف میشوند که گوش های مقابلشان ارزشی از خود نشان دهند و فهمی از آن همه زحمت به وجود بیاید . شب شما تهی سران ِ بزرگ بخیر باشد . من تا صبح بیدارم . چشمانم را میبندم و مکاشفه میکنم . صدای موج های دریا را میشنوم . سکوت زیر آب و من .
در آن لحظه قلبش به شدت داغ و غیر قابل اتکا بود و صدای ضربانش بلند بود ، خیلی خیلی بلند . خیلی بلند .
کتاب دزد - مارکوس زوساک