چشمانش از جنس مهربانی و نقره بودند . چیزی شبیه نقره ی نرم و ذوب شده . لیزل با دیدن این چشم ها متوجه شد که هانس هوبرمن چقدر با ارزش است .
کتاب دزد - مارکوس زوساک
مجموعه نوشته های بیمار ها و نوشته های بدون نویسنده رو کپی نکنید ممبرز عزیزم .
جالب نیست .
برای همه ی مردم همینطور است ؛
باهم ازدواج می کنند . باز هم کمی همدیگر را دوست دارند و کار می کنند . .
آنقدر کار میکنند که دوست داشتن را فراموش کنند !
- آلبر کامو
وقتی آدم تنها می شود تمامی غم دنیا در وجودش خیمه می زند . احساس می کند آنقدر از دیگران دور شده که دیگر هیچ وقت نمی تواند به آنها نزدیک شود !
میبیند میان این همه آدم حسابی تنهاست . یعنی هیچ کس را ندارد . .
هدایت شده از ﺁﻳﻣﻰ ✣ 𝑐𝑎𝑙𝑜𝑢𝑠
لذت وَصل نداند مگر آن سوختهای
ك پس از دوریِ بسیار به یاری برسد
@Myblue
سال ِ بد
سال ِ باد
سال ِ اشک
سال ِ شک !
سال ِ روزهای دراز و استقامتهای کم
سالی که غرور گدایی کرد .
سال ِ پست
سال ِ درد
سال ِ عزا
سال ِ اشک ِ پوری
سال ِ خون ِ مرتضا
سال ِ کبیسه . .
زندگی دام نیست .
عشق دام نیست !
حتی مرگ دام نیست .
چرا که یاران ِ گمشده آزادند .
آزاد و پاک . .
من عشقم را در سال ِ بد یافتم . .
که می گوید « مأیوس نباش »؟
من امیدم را در یأس یافتم .
مهتابم را در شب یافتم .
عشقم را در سال ِ بد یافتم !
و هنگامی که داشتم خاکستر می شدم ،
گُر گرفتم .
احمد شاملو - م . الف . بامداد - ۱۳۳۴
آبـےعزیزمن ؛
چشمانش از جنس مهربانی و نقره بودند . چیزی شبیه نقره ی نرم و ذوب شده . لیزل با دیدن این چشم ها متوجه
صورت پاپا سفر میکرد و در فکر بود
ولی هنوز جوابی در صورتش نبود . هنوز نبود .