طلوع فکر و اندیشه
🔴 با سلام و احترام؛ از شما متشکرم. نه بهخاطر حجم طعنهها و زنجیرهی اتهامها، بلکه برای آنکه این همه ذهنیت انباشته از تناقض و هیجان را بیواسطه و بیپرده بیان کردید. اجازه دهید با هم، بیفریاد و بیخشونت، در همین فضای پر از اتهام، کمی مکث کنیم :
■ پرسیدهاید: چگونه ممکن است…؟
اجازه دهید از پرسشهایتان شروع کنم :
بله، ممکن است سرباز آمریکایی آب مردم عراق را مسموم کند و در عین حال در رسانههای غربی منادی آزادی معرفی شود.
ممکن است حماس در روایتی تبدیل شود به هیولای قتل ، اما اسرائیل که در کمتر از ۸ ماه، بیش از ۳۵۰۰۰ انسان، اکثراً زن و کودک را کشته، مدافع تمدن خوانده شود.
ممکن است جمهوری اسلامی بهخاطر برخورد با فتنهگران، متهم به سرکوب شود، اما فرانسه بهخاطر سرکوب معترضان جلیقهزرد یا اسرائیل با بمب بر سر غیرنظامیان، تبرئه گردد.
بله، ممکن است؛ چرا که رسانهها، نه آینه حقیقت، بلکه ابزار مهندسی ادراکاند. و اگر مظلوم رسانه نداشته باشد، بهجای همدردی، متهم میشود.
■ گفتید: شما آزادی را در دین معنی میکنید…
پاسخ: بله، چون باور داریم آزادی اگر از اخلاق، عدالت، و حقیقت جدا شود، به حیوانیت تکنولوژیک و جنایت متمدنانه تبدیل میشود.
آزادی بیمرز، همان است که بمب را بر سر کودکان میاندازد و نامش را دفاع از امنیت میگذارد.
🔹 ما نمیگوییم دین، آزادی را حذف کند؛
بلکه میگوییم دین، مرزهای انسانی و عقلانی آزادی را تعریف میکند:
نه بردهداری جنسی مدرن، نه تسلط ثروتمندان بر فقرا، نه تحمیل فرهنگ سلطهگر، و نه آزادی دروغ و فتنه.
■ نوشتید : حس بودن و تقرب به خدا در کوبیدن بر سر معترض.
اجازه دهید روشن بگویم: هیچ عقل، شرع یا انسان مؤمنی چنین برداشتی از دین ندارد.
اما آیا شما در وجدان خود انصاف میدهید و میپرسید:
معترض کیست؟
آشوبگر کیست؟
مسلح کیست؟
آتشزننده بانک و قرآن و مسجد کیست؟
معترض حقیقی محترم است؛ اما فتنهگر، سلاح بهدست، مزدور رسانههای خارجی، بازیگر پروژهی انهدام ایران است.
👈 شمایی که از آزادی میگویید، آیا روزی یک سطر از خشونت اپوزیسیون و رسانههای نفرتپراکن خارجنشین را محکوم کردهاید؟
■ گفتید: دین باید در آزادی معنا شود، نه برعکس.
سؤال این است:
کدام آزادی؟ آزادی که مرزش را چه کسی تعیین کند؟ عقل؟ هوس؟ هالیوود؟ یا صندوق رأیی که میلیاردها دلار تبلیغات آن را میگرداند؟
ما میگوییم:
آزادی، ارزش است؛ اما باید در چارچوب حق، کرامت انسان، و عدالت تعریف شود. و دین، یعنی راهنمای این مرزها.
■ از خمینی و ولایت فقیه نوشتید
بد نیست بدانید :
امام خمینی(ره) با زبان خودش گفت: ما آمدهایم حکومت عدل بیاوریم، نه حکومت چماق ؛
اما او هم گفت: اگر با قانونشکنی و مسلح شدن به جان ملت بیفتند، باید با آنان برخورد کرد.
هیچ نظامی در دنیا، در برابر شورش مسلحانه و فتنهگری ساکت نمینشیند، حتی آمریکا، حتی فرانسه، حتی اسرائیل.
■ بگذارید به شما بگویم چرا این همه خشم در دل شما جمع شده
چون حقیقت را نیمهکاره دیدهاید.
نه از جنایات آمریکا در ویتنام تا ابوغریب چیزی میگویید، نه از نسلکشی ۱۹۴۸ تا ۲۰۲۴ در غزه، نه از مزدورانی که دختران ایرانی را کشته و تقصیر را گردن نظام انداختهاند.
شما از مرگ ندا آقا سلطان فیلم میسازید، اما از ۱۲۰ کودک کشتهشده در حمله مستقیم اسرائیل به کمپ آوارگان نوار غزه، حتی یک پست هم نمیگذارید.
✅ نه ما فرشتهایم، نه شما دشمن.
اما اگر قرار است حرف از آزادی بزنیم،
بیا با هم بپرسیم:
چرا آزادی فلسطینی برای دفاع از سرزمینش، تروریسم است،
اما آزادی صهیونیست برای اشغال، مشروع؟
چرا آزادی نقد دین باید مطلق باشد،
اما نقد هولوکاست و صهیونیسم، جرم؟
چرا وقتی یک جوان فلسطینی سنگ پرتاب میکند، خشونتطلب است،
اما وقتی جنگندهی اسرائیلی ۵۰ کودک را میکشد، دفاع مشروع ؟
ما از شما نمیخواهیم موافق ما باشید؛ فقط انصاف، تأمل، و شجاعت در مواجهه با حقیقت داشته باشید. ما ساکنان سنگر حقیقتایم، نه قبیلهگرایان قدرت.
و اگر با منطق، اخلاق و انصاف وارد گفتوگو شوید، ما مشتاق گفتوگوییم، نه مشتاق مشت.
✍️ موسی آقایاری
🆔 https://eitaa.com/Myidea/5685
طلوع فکر و اندیشه
🔴 دوست بزرگوار ، از اینکه سخن بنده را لایق نقد دانستهاید، سپاسگزارم؛ هرچند بهجای نقد علمی، بیشتر شاهد حجم سنگینی از تحقیر، تخطئه، و برچسبزنی بودم تا استدلال و روش اجتهادی. با این حال، از باب احترام به مخاطب، چند نکته را عرض میکنم، بیآنکه بخواهم در ورطهی جدل بیثمر بیفتم :
تفکیک فعل از فاعل که بحث است؛ ولی کاش خودتان نیز آن را در نقد اعمال شخصیتهایی چون قالیباف رعایت میکردید. چرا یک ملاقات یا لبخند رسانهای را سریع به سقوط جبههای یک شخصیت ربط میدهید و او را از جرگه انقلاب خارج میدانید؟ مگر نه اینکه عمل باید بر اساس قواعد خاصه، مقاصد، و قرائن مقامیه تحلیل شود؟
■ فرمودید که برخی به دلیل ضعف در فهم ناسخ و منسوخ و عام و خاص و ... به بیراهه رفتهاند. جسارتاً سؤال میکنم:
آیا حکم به خروج یک شخصیت فعال از جبهه انقلاب، آن هم با استناد به مواضع رسانهای دشمن، خود نوعی قیاس معالفارق و بیتوجهی به قواعد حاکم و محکوم نیست؟
چگونه ناسخ و منسوخ را در سیاست تطبیق میدهید؟
کدام قاعده اجتهادی به شما اجازه میدهد رضایت دشمن را به عنوان ناسخ انقلابیبودن تلقی کنید؟
■ فرمودید: استدلال یا استسهال؟
بنده نیز میپرسم: آیا تحقیر، برچسب، و عبارات تمسخرآمیز نظیر بچه سیاسیهای صغیر و صد من یه غاز ، استدلال است؟
یا مصداق استسهال و اسهال رفتن و خلط فضیلت با توهین و فروکاستن فضای نقد به تسویهحسابهای فکری است؟
اگر بهواقع با مفاهیم فقه سیاسی آشنایید، مستحضرید که فقه سیاست، حوزهای مبتنی بر مقاصد، مدارک ثبوت، تحلیل قرائن، شناخت مصلحت، و توجه به اولویتهاست. آیا در این منظومه، جای عقلانیت و تحلیل سیاقشناسانه رفتار سیاسی را تنها با برچسبزنی میتوان پر کرد؟
بنده عرض کردم که :
قالیباف و شیخ حسین انصاریان نه ضد ولایت اند، نه ساختارشکن. نقد ممکن است، اما طرد و تکفیر و تفسیق ، نه شرعی است و نه عقلایی.
شما اگر این را پوچ میدانید، کاش دلیلی اقامه میفرمودید، نه کنایه و عبارتسازی پرطمطراق.
به متنی که استناد کردید اگر دقیق معنا شود، شاید ناظر بر خودتان باشد : هُوَ أَنسَبُ بِمَا یَقُولُ فِی النَّاس.
گرامیوار، سخن ما از سر دلسوزی و برای وحدت جبهه انقلاب بود، نه شهرتطلبی و نه تأثیرپذیری از احساسات؛ آیا جز این است که أشدّاء علی الکفار، رحماء بینهم ، ما را به مهربانی درونجبههای و سختگیری بیرونی دعوت میکند؟
■ ما همه در معرض خطا و فهم ناقصیم، و هیچکسی جز معصوم (ع) عصمت در تحلیل سیاسی ندارد؛ پس بیایید بهجای آنکه در لباس بصیرت، بر طبل طرد و برچسب بکوبیم، به اصول حکمت، مصلحت، عدل، و انصاف رجوع کنیم.
با احترام؛ نه از سر ضعف، بلکه از سر ادب در جدال احسن میگویم:
و لا تَستوی الحسنة و لا السیئة؛ ادفع بالتی هی أحسن...
(سوره فصلت، آیه 34)
✍🏻 موسی آقایاری
🆔 https://eitaa.com/Myidea/5689
🔴 ۲۰ پرسش در دفاع از یک عالم اخلاق در برابر هیاهوی تندروی
1_ مگر امام علی(ع) با طلحه و زبیر، که در نهایت رو در روی ایشان در جنگ جمل ایستادند، دیدار و گفتگو نکرد؟ آیا آن دیدارها به معنای تایید فتنهگری آنان بود یا تلاشی برای جلوگیری از فتنه؟
2_ آیا پیامبر اسلام(ص) که با ابوسفیان و حتی با هیئتهایی از مشرکین و اهل کتاب مذاکره میکرد، مرتکب انحراف بود یا این شما هستید که مفهوم تدبیر را با ترس و هیجان اشتباه گرفتهاید؟
3_ امام حسین(ع) در کربلا تا لحظه آخر با عمر سعد مکاتبه و گفتوگو داشت؛ آیا این از روی تأیید بود یا از روی حجت و اتمام آن؟ پس چرا شیخ انصاریان حق ندارد همین رویه را در مواجهه با امثال خاتمی داشته باشد؟
4_ آیا علمای بزرگی چون علامه طباطبایی، که با مستشرقین غربی مکاتبه علمی و مناظره داشتند، به صرف گفتوگو با یک اندیشه انحرافی، زیر سؤال رفتند؟
5_ چرا شهید مطهری، با افرادی از جناحهای فکری مختلف ارتباط داشت ولی هیچگاه متهم به انحراف نشد؟ آیا چون جایگاه علمی و عقلانی داشت، یا جامعه عقلانیت داشت؟ شما کدام را ندارید؟
6_ امام خمینی (ره) در اوج انقلاب، نمایندهاش را برای مذاکره با بختیار فرستاد؛ آیا این به معنای تأیید سلطنتطلبان بود یا تلاش برای جلوگیری از خونریزی؟ پس چرا وقتی شیخ انصاریان با کسی که فتنهگر است و دیدار می کند ، او را میکوبید؟
7_ امام خامنه ای (ره) بارها از جذب حداکثری و دفع حداقلی گفتند؛ آیا این سیره را باید بوسید و کنار گذاشت چون با ذائقه تند شما نمیخواند؟
8_ در اوایل انقلاب، امام (ره) از مهندس بازرگان و دکتر سحابی تا مدتها حمایت کرد؛ آیا این یعنی ایشان نفاق را تأیید میکرد یا چون امام اهل حکمت و آیندهنگری بود، شما درکش نکردید؟
9_ در دوران حیات آیتالله بهجت، چرا بسیاری از علمای دیگر را نصیحت میکرد که اهل قضاوت نباشند؟ آیا شیخ انصاریان که شاگرد چنین مکتبی است، باید از شما حکم انحراف بگیرد؟
10_ مگر نه اینکه حضرت علی(ع) در دوران خلافتش حتی به ابنملجم، قاتل خود، تا لحظه اجرای حد شرعی نان و آب میداد و ظلم نمیکرد؟ پس چرا شما برای یک دیدار ساده، خون شیخ را میریزید؟
11_ آیا آیتالله امام خامنهای، که بارها از لزوم تفاهم، گفتوگو، و مدارای سیاسی حتی با مخالفان گفتهاند، درکشان از سیاست کمتر از شماست که دیدار را مساوی فتنه میدانید؟
12_ چطور وقتی خاتمی در فتنه ساکت بود، شما خواب بودید؛ حالا که او به مجلس یک عالم آمده، تازه بصیرتتان گل کرده؟
13_ اگر علمای نجف مانند آیتالله خوئی با بعثیها برای حفظ حوزه تعامل میکردند، آن را مصلحت میدانستید، ولی تعامل شیخ انصاریان را خیانت مینامید؟ چرا دوگانهساز شدهاید؟
14_ در طول تاریخ تشیع، علمای بزرگ ما مثل علامه امینی و آیتالله شرفالدین برای گفتوگو با اهل سنت و مخالفان مذهب شیعه، نامهنگاری و دیدار میکردند. آیا آنان منحرف بودند یا شیعه واقعی؟
15_ اگر خاتمی فتنهگر است که هست ، آیا نمیخواهید بدانید چه کسی جسارت دارد در چشم او نگاه کند و او را با منطق حق شرمنده کند؟ مگر غیر از عالمانی چون شیخ انصاریان توان این کار را دارند؟
16_ کدام فقیه بزرگ را سراغ دارید که حکم داده باشد دیدار با یک فرد، حتی خطاکار، فینفسه مساوی با تأیید اوست؟ این فقه کی و کجا در حوزه تدریس میشود؟
17_ وقتی رهبر انقلاب بارها از لزوم وحدت اجتماعی سخن میگویند، چرا شما پرچم تفرقه را با بیادبی علیه علمای اخلاق بلند کردهاید؟
18_ آیا اگر فردا یکی از مخالفان نظام به دفتر یک مرجع تقلید برود، آن مرجع را متهم به انحراف میکنید یا زبان به تحسین باز میکنید که دیدار هم اثر تربیتی دارد؟
19_ چرا تندروها در فتنههای اقتصادی و اختلاسها لال میشوند، اما تا عالمی موجه یک میهمان متفاوت را بپذیرد، زبانشان باز میشود؟
20_ آخر بفرمایید؛ اگر شیخ انصاریان یک عالم اخلاق و منبر و معرفت نیست، پس کیست؟ و اگر هست، چرا به جای اعتماد به تقوای ۶۰ سالهاش، بر پایه ۶۰ دقیقه دیدار او را میکوبید؟
✍ موسی آقایاری
🆔 https://eitaa.com/Myidea/5691
طلوع فکر و اندیشه
پاسخ به سخنان حاج آقا انصاریان
🔴 جناب منتقد محترم ؛ شما سخن از فهم تاریخ اهلبیت و تشخیص موقعیت حق و باطل میگویید، اما با کمال تأسف باید عرض کنم: فهم تاریخی شما از اسلام، نه بر پایه تشخیص مصلحت است، نه بر بنیان فقه رفتار اهلبیت و نه حتی بر اصل امر به معروف و نهی از منکر. بلکه بر نوعی هیجان مقدسنما، بدون عقلانیت فقهی بنا شده است که بزرگترین خطر آن، تکفیر تدریجی شیعه توسط شیعه است.
بیایید بدون تعصب، قدمبهقدم بررسی کنیم :
■ شما حضرت زهرا(س) را مثال آوردید؛ اما آیا جایگاه شیخ انصاریان با حضرت زهرا یکی است؟
حضرت زهرا(س) خود مظلومه و صاحب حقِ غصبشده بود؛ اما آیا حاجآقا انصاریان، صاحب حکومت است یا مبلغ دین؟ فرق است بین صاحب حق سیاسی که مورد ظلم واقع شده و عالِمی که باید همچون رسول خدا(ص) حتی در دل دشمن نفوذ کند.
آیا میخواهید یک مبلّغ اخلاق را مجبور کنید از رفتار معصوم در زمان "قهر سیاسی" تقلید کند، ولی مسئولیت تبلیغ و تربیت دینیاش را تعطیل کند؟
■ گفتید ائمه با کسی ملاقات میکردند که احتمال هدایت داشت؛
سؤال ما از شما این است: آیا هدایت محدود به کسی است که قبلاً خطا نکرده؟
پس ما باید با شمر، حر، زبیر، عبدالله بن عمر، و حتی عکرمه (قاتل شدیدالخصم شیعه) هم هیچگاه گفتوگو نمیکردیم؟ در حالی که تاریخ شیعه مملوّ از هدایت کسانیست که سابقهدار فتنه بودهاند.
آیا نمیدانید حُرّ بن یزید ریاحی، فرمانده سپاه یزید بود و در عصر عاشورا هدایت شد؟
اگر اصرار اهلبیت بر گفتوگو با او نبود، به کاروان عاشورا نمیپیوست.
■ گفتید خاتمی رئیس فتنه است؛ بسیار خوب:
آیا این دیدار، بیعت با فتنه بود یا دعوت غیرمستقیم یک فتنهگر سابق به حضور در محضر عالم اخلاق، یعنی حوزهی نور و بصیرت؟
شما واقعاً باور دارید که خاتمی با ورود به محضر یک عالم اخلاق و حضور در جلسهای دینی، تقویت شده یا تحقیر؟
او بالاخره به مجلس حسین(ع) آمده، نه حاجمنبری فلان جناح سیاسی.
■ آیا شما عالمتراز هستید که نیت دیگران را بخوانید؟
حضرت امیر(ع) وقتی اشعث بن قیس را دید که ریاکارانه به مسجد میآید، نه از ورودش جلوگیری کرد، نه او را بیرون انداخت، بلکه با کلام حکمتآمیز، او را خنثی کرد.
شما چرا از قدرت نفوذ کلام میترسید؟
مگر نه اینکه امامان ما اهل منبر بودند، نه اهل حصر مخاطبان؟
■ گفتید: روضه جای حضور بیحجاب و سگدار نیست؛
هیچکس نگفت که بیادبی و بیحجابی تایید شود، اما فرق است میان ورود برای استهزاء و ورود برای شنیدن.
آیا نمیدانید امام حسین(ع) در کربلا گفت:
اگر دین ندارید، در دنیایتان آزاده باشید.
این یعنی حتی با بیدین هم میشود با زبان حسین(ع) حرف زد.
چه رسد به کسی که قبلاً در کسوت روحانیت و نظام بوده و حالا فقط در انحراف سیاسی گرفتار شده، نه بیدینی.
■ شما به درِ روضه هم رحم نمیکنید؛
اگر درِ مجلس امام حسین(ع) را با بُرج مراقبت و گزینش نظامی اشتباه گرفتهاید، باید بدانید:
روضه، خانه هدایت است نه قرارگاه تفکیک و تصفیه جناحی.
اگر کسی را به جلسه راه نمیدهید، شاید خود شما باید از جلسهی حسین(ع) بیرون بروید.
■ دیدار با خاتمی، اگر از روی مصلحت حکیمانه باشد نه تایید سیاسی، دقیقاً در مسیر سیره اهلبیت است؛
چرا که اهلبیت همیشه با دشمنان سابق گفتوگو میکردند تا حجت تمام شود و حجت برتری یابد، نه برای خوشآمد آنان.
■ اگر فردا همین خاتمی در توبهاش جدی شد، آیا باز هم دیدار انصاریان را محکوم میکنید یا میگویید :
خوشا به حال آن عالمی که جرئت کرد پل ارتباط شود نه دیوار جدایی؟
■ شما از بستن درها دفاع میکنید، ما از باز کردن روزنههای هدایت؛
شما از قهر سیاسی دفاع میکنید، ما از قهر با نفس و گفتوگو برای نصیحت.
شما از خشونت گفتاری و تحقیر دفاع میکنید، ما از بلاغ مبین و جدال احسن.
✅ آیا وقت آن نرسیده از افراطگرایی در قضاوت توبه کنیم؟
مبادا خدای ناکرده، روزی در صف خوارج زمانه بایستیم؛ همانها که گفتند:
جز ما همه منحرفاند.
و شمشیر بر امام علی(ع) کشیدند چون نگفت آنچه میخواستند.
✍ موسی آقایاری
🆔 https://eitaa.com/Myidea/5692
🔴 علیکم السلام ؛ عزیز ؛ اولاً باید توجه داشت که حضرت آقا یک شخصیت سیاسی است، در حالی که شیخ حسین انصاریان یک واعظ دینی و مبلّغ اخلاق و معارف اهلبیت علیهمالسلام است. جایگاه این دو نفر، از نظر نوع مسئولیت و میدان فعالیت، کاملاً متفاوت است.
واعظ و مبلّغ دینی وظیفهاش هدایت است، نه داوری سیاسی. طبیعتاً یک عالم دینی میتواند و بلکه باید، اگر احتمال اثرگذاری میدهد، با افراد مختلف حتی اگر سابقه یا مواضع بحثبرانگیزی داشته باشند در تماس قرار گیرد. این روش، همان سیره پیامبر اکرم(ص) و امیرالمؤمنین(ع) است؛ یعنی دعوت به راه حق، نه قهر با گمراه.
ثانیاً در این ماجرا، نه شیخ انصاریان به دنبال خاتمی رفته، نه در صحنهای سیاسی حضور یافته. بلکه شخصِ خاتمی به دیدار او آمده و درِ خانهاش را زده است. در چنین شرایطی، هم اخلاق اسلامی و هم ادب اجتماعی اقتضا میکند که مهمان را بپذیرد ، مگر آنکه قصد توهین یا اغراض خاصی داشته باشد که در این دیدار چنین چیزی دیده نشد.
بنابراین، این دیدار نه نشانه تأیید سیاسی است و نه بیاعتنایی به ارزشها، بلکه نمونهای از رفتار دعوت محور یک عالم دینی است که در برابر سؤال، پاسخ میدهد، نه در برابر در، دیوار میکشد.
✍ موسی آقایاری
🆔 https://eitaa.com/Myidea/5694
طلوع فکر و اندیشه
🔴 علیکمالسلام و رحمةالله ؛ پرسش هوشمندانهای مطرح کردهاید، اما اگر قدری دقیقتر به فضای فرهنگیـاجتماعی ما نگاه کنیم، روشن میشود که این دیدار، نهتنها مشکوک نیست، بلکه قابل تحلیل، توجیه، و حتی دفاع است. عرض میکنم:
🔹 اولاً، انتخاب شیخ حسین انصاریان از سوی افراد مختلف با گرایشهای گوناگون، دقیقاً به خاطر ویژگی خاص و کمنظیر ایشان در فضای روحانیت است؛ یعنی پیوند عمیق با بدنه مردم و در عین حال دوری از جنجالهای سیاسی. آیا این افتخار نیست که عالمی دینی، چنان جایگاهی یافته که حتی آنان که سابقه فتنه دارند، وقتی بخواهند با یک روحانی ارتباط بگیرند، سراغ او بروند؟! این نشانه نفوذ معنوی است، نه همکاری سیاسی.
🔹 ثانیاً، مگر نه اینکه امام صادق(ع) با ابوحنیفه –با تمام انحراف فکریاش– جلسه مناظره گذاشت؟ مگر امام رضا(ع) به دربار مأمون نرفت؟ مگر امیرالمؤمنین(ع) با معاویه مکاتبه نکرد؟ پس ارتباط، اگر از موضع هدایت و نفوذ باشد، عین عقلانیت و حکمت است. و مگر حضرت علی(ع) نفرمود: وَ لَکِنِّی آسى أن یَلیَ أمرَ هٰذِهِ الأمّةِ سُفَهاؤُها و فُجّارُها ؛ یعنی خطر، نه از ملاقات، بلکه از میدانداری اهل باطل است.
🔹 ثالثاً، اگر امثال خاتمی، روزی در فتنه نقش داشتهاند، پس باید پرسید: آیا از مسیر هدایت خارجاند؟ آیا امکان بازگشت نیست؟ اگر هست، کدام مسیر بهتر از ارتباط با عالمان اخلاقمحور و بیحاشیه؟ اگر نیست، پس چرا در این کشور زندگی میکنند؟! اگر ما هیچ دری از رحمت و گفتوگو را باز نگذاریم، با کدام منطق میخواهیم بر دلها حکومت کنیم؟ با طرد؟ با نفرین؟
🔹 رابعاً، اگر چنین دیدارهایی در ملأعام، بدون ملاحظات سیاسی انجام شود، نه تنها مشروع است، بلکه نشانهی قوت و استقلال مرجعیت دینی است؛ که اجازه نمیدهد فضای رسانهای و انگزنیها، رفتار حکیمانهی یک عالم را محدود کند.
و بالاخره ؛ شیخ حسین انصاریان، با کسی دیدار کرده که سابقه دارد، نه اعتبار. او برای تأیید او نرفته، بلکه آن فرد آمده، درِ خانهاش را زده، و اگر قرار باشد حضور هر کسی در یک خانه، نشانهی پیوند فکری تلقی شود، پس باید تاریخ تشیع را از نو نوشت.
✅ پس به جای طرد و بدبینی، بیاییم از منظر هدایت، حکمت، و سعهصدر اهلبیت علیهمالسلام به این رفتار بنگریم. اگر راهی برای مهار فتنه هست، از همین مسیرهای عاقلانه میگذرد، نه با طرد و چوب تکفیر کشیدن بر هر حرکت.
✍ موسی آقایاری
🆔 https://eitaa.com/Myidea/5696